قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
123
تاريخ الفي ( فارسى )
جماعت به ظهور نتواند آمد ، و فرقهاى به مدد اهل كوفه روند ، و خود به آنچه توانى ايشان را از اينجا مدد فرستى . عمر چون استماع اين كلام تام از آن صاحبكمال نمود از غايت فرح تكبير بركشيد و گفت : به خدا سوگند كه رأى من اين بود . المنّة للّه كه به مقصود رسيديم . پس امارت لشكر هم در آن مجلس بر نعمان بن مقرّن « 1 » رقم كشيد و منصب حفظ و ضبط و قسمت غنايم آن جيش را به سائب بن اقرع كندى « 2 » تفويض فرمود و نامهاى به اهل كوفه نوشت ، مضمون آنكه : « بدانيد اى اهل كوفه كه نعمان بن مقرّن مزنى را امير لشكر اسلام ساختم تا با عجم كه در حدود نهاوند جمع آمدهاند مقاتله نمايند . اگر وى مقتول شود امارت بر حذيفة ابن اليمان عبسى مفوّض باشد . اگر وى كشته گردد عبد اللّه بن قيس ، يعنى ابو موسى اشعرى ، امير لشكر شود . و اگر عبد اللّه را شهيد سازند لشكر را به امارت جرير بن عبد اللّه بجلى متجلّى گردانند . و اگر جرير نيز جرعهء شهادت نوشيد مغيرة بن شعبه خلعت امارت پوشد . و اگر وى را نيز قضا رسد اشعث بن قيس كندى به امارت سرافراز شود . » بعد از آن به نعمان بن مقرّن نوشت كه « در لشكر عراق دو مردند كه ايشان را در علم محاربه مهارتى و جرأتى تمام هست : عمرو بن معدى كرب مذحجى « 3 » و طليحة بن خويلد اسدى . بايد كه ايشان را در امور حرب صاحب مشورت خود گردانى و عمل ديگر به ايشان نفرمايى . » و نامه را مصحوب سائب بن اقرع به كوفه فرستاد . و در بعضى از كتب تواريخ هست كه پسر خود عبد اللّه را با پنج هزار مرد از مدينه به مدد وى روان گردانيد . چون عبد اللّه به حدود حلوان رسيد از بصره بيست هزار مرد به لشكر كوفه ملحق شده بودند و از سواد حلوان ده هزار مرد ديگر جمع آمدند و به لشكر نعمان بن مقرّن مقرون گشتند ، و بعد از وصول مدد مدينه و بصره ، باتّفاق ، به جانب لشكر عجم نهضت نمودند ، و روز سهشنبهى بود كه نعمان بن مقرّن با چنين سپاهى مانند كوه در حدود نهاوند با لشكر عجم متلاقى شدند . ديدند كه مكرى انگيختهاند و خاك چند فرسنگ از حوالى خود را به چنگ آهنين آميخته ، و از آن جهت دست هردو لشكر از دامن يكديگر كوتاه بود . بعد از آن چند روز فيروزان رسولى پيش نعمان فرستاد و شخصى را طلبيده كه با وى
--> ( 1 ) . نعمان اين موقع فرماندار گسگر بود و از عمر درخواست كرده بود او را از آن كار معاف دارد . ( 2 ) . سائب بن اقرع : ابن عباس دربارهء وى گفته است : « خردمندتر از سائب بن اقرع در عرب نيست . » ؛ - البيان و التبيين ، ج 2 ، ص 206 . ( 3 ) . عمرو بن معدى كرب : از سواركاران شجاع يمن در جاهليّت بود . در سال نهم به مدينه آمد و مسلمان شد . پس از رحلت رسول اللّه ( ص ) مرتد شد ، ولى بعد از اندك مدّتى دوباره مسلمان شد . وى شعر نيكو مىسرود .