قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

102

تاريخ الفي ( فارسى )

من بسته‌اى وفا نمىنمايى ؟ » روز ديگر بلال بىتوقّف صورت واقعه را بر جناب خلافت‌مآب عرض نمود . وى اصحاب را جمع ساخته از آن مقام اعلام داد . همه بر آن اتّفاق نمودند كه تعبير واقعه اين است كه احياء به سبب استسقا كه متضمّن احياست ، از سحاب رحمت حضرت مهيمن وهاب تقصير و تهاون جايز مىداريد . پس از امير المؤمنين عمر روزه داشته و جامهء بذله « 1 » پوشيده ، پياده از شهر مدينه جانب مصلّى رفت و عباس بن عبد المطلّب و ساير اعيان صحابه و جمعى كثير از عامهء اهل مدينه رفاقت اختيار نمودند . پس فاروق دست تضرّع و نياز به حضرت خداوند داناى راز برداشته گفت : بارخدايا ! پروردگارا ! چون در زمان سيّد انس و جنّ به بلاى قحط و نياز و عدم باران مبتلا مىشديم دست در ذيل عاطفت و عنايت زده توسّل به او مىجستيم كه تا به بركت وجود با وجود آن ، باران از آسمان مىفرستادى و مزارع و مرغزار و اشجار و اثمار ما را آب رحمت مىدادى . اكنون چون از آن دولت محروم شده‌ايم ، عمّ وى عباس بن عبد المطلّب را شفيع مىآريم . الهى فساد كار ما را به صلاح مبدّل كن و آب به روى كار ما منزل كن . و بموجب خبر وافى اثر « انّ اللّه يحب المحسنين فى الدّعا » در تضرّع و ابتهال مبالغه و الحاح به كمال نمود . بعد از آن عباس برخاست با چشمان پرآب و دل و جانى از غم مسلمانان خراب ، دستها برداشت و گفت : بارخدايا ! بدرستى كه مردم دل در شفاعت من بسته‌اند ، خواهان بارانيم و به سبب قرب حال و نسب و اتّصال من به حبيب تو ، محمّد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، اين بيچارگان [ را ] به سؤل و مسئول ايشان موصّل گردان و تشنگان وادى نامرادى را به بارانهاى زلال افضال خود برسان . هنوز پاى از منبر بر زمين ننهاده بود كه قطارهاى بختيان سحاب مشكهاى امطار از انهار پروردگار پر كرده در جوّ آسمان روان و خطيب بلندآواز رعد قدم بر منبر هوا نهاده غرّان شد . تا هفت روز باران از آسمان نايستاد . مردم چون اين كرامت از عباس مشاهده نمودند همه دست وى را بوسه مىدادند . « 2 » و در اين سال در بلاد شام طاعون واقع شد و آن را طاعون عموس گويند ، به جهت آنكه اوّل طاعون در موضعى كه آن را عمواس « 3 » گويند - از ديه‌هاى شام - پيدا شد . نقل است كه در آن

--> ( 1 ) . بذله : به معنى جامهء باد روزه و لباس كار ؛ - فرهنگ معين . ( 2 ) . عباس بن عبد المطلّب را هم از اين جهت و هم از بابت آنكه سقايت زمزم بر عهدهء وى بوده است « ساقى دو حرم » گفته‌اند . ( 3 ) . عمواس : نام باستانى آن اماوس ، يكى از شهرهاى قديمى فلسطين است كه در سى و دو كيلومترى شمال غربى اورشليم واقع بود .