قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

92

تاريخ الفي ( فارسى )

در اين سال ، و بقولى در سال ششم از رحلت پيغمبر عليه السّلام ، امير المؤمنين به جانب شام توجه نمود و در اثناء خبر يافت كه در آن ولايت طاعون شايع است و در باب رفتن و برگشتن با اصحاب مشورت نمود . بعد از خلافت و اختلاف عزم به رجوع مصمم گشت . و در آن موقع ابو عبيده جرّاح گفت : آيا از قضا مىگريزى ؟ عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا ابا عبيده ، كاشكى غير تو اين سخن مىگفت . نمىدانى كه گريز از قضا به قضاست ؟ در حين اين مذاكره عبد الرّحمن بن عوف ، رضى اللّه عنه ، از پيغمبر ، عليه السّلام ، حديثى نقل كرد به اين مضمون كه « از شهرى كه در آن مرض شايع باشد نبايد به جائى رفت و در آنجا كه و با افتاده باشد نبايد درآمد . » چون اين حديث را عمر ، رضى الله عنه ، موافق رأى خود يافت باعث سوء او شد [ ! ] . « 1 » و هم در اين سال به جانب ديار بلاد اهل اسلام نامه‌ها نوشت و اوقات نماز پنجگانه بر ايشان مقرّر داشت . و در اين سال در مدينه سرائى بنا فرمود كه در آنجا طعام و آرد و روغن و خرما و غيرها براى فقرا و غربا و يتامى مهيّا دارند . و در اين سال باتفاق اعيان صحابه ، رضى اللّه عنهم ، تاريخ هجرى وضع نمود ، و در سبب اختلاف است : شعبى مىگويد ابو موسى اشعرى حاكم بصره به عمر ، رضى اللّه عنه ، نوشت كه « گاهگاهى از آن جانب نامه‌ها مىآيد در مهمات و احكام كه بعضى مخالف بعضى مىنمايد و به سبب عدم علم به تقدّم و تأخّر ناسخ از منسوخ فهم نمىشود و كار بر ما مشكل مىگردد . » بنابراين قرار بر تاريخ افتاد . از ابن سيرين [ 11 ب ] منقول است كه مردى در مجلس عمر ، رضى اللّه عنه ، التماس تاريخ مجدّد كرد . او فرمود كه تاريخ چيست ؟ گفتند : امريست كه عجم آن را اعتبار كنند و در معاملات و قبالات و مكتوبات دخلى تمام دارد و ضبط انساب و ايّام ولادت و وفات و مدّت عمر مردم و غيرها از آن ظاهر مىشود . گفت : اين امريست بغايت مستحسن . آنگاه به اصحاب فرمود كه شما امور خود را بتاريخ روم مضبوط سازيد . ايشان گفتند كه روميان از ذو القرنين اعتبار مىنمايند و آن غايت بعيد است . آن زمان بر وضع تاريخ جديد افتاده .

--> ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 305 ؛ نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 289 . و حديثى نيز از رسول اللّه ( ص ) در خصوص كوفه آمده ؛ - براقى نجفى ، تاريخ كوفه . ( 1 ) . عمر خطّاب چهار نوبت به شام سفر كرد . نخستين سفر هنگامى است كه لشكر روم ابو عبيده جرّاح را به حصار گرفته بودند . بار دوّم براى عقد صلحنامه تا بيت المقدّس رفت . سوم بار با جماعتى از مهاجر و انصار تا منزل سرغ برفت و در آنجا او را از و با و طاعون خبر دادند و عمر به مدينه بازگشت ؛ - آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 1960 . و بار چهارم بعد از فروكش كردن مرض و با و طاعون ، براى سركشى كارهاى خلاف معاويه به شام رفت ؛ - ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 358 . و اين چهار نوبت در سالهاى شانزدهم و هفدهم هجرت اتفاق افتاد ؛ - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1866 .