أحمد بن حامد كرمانى
33
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
( گفتار در ذكر بهرامشاه بن طغرل بن محمد كه پادشاه نهم است از قاورديان . ) در « 1 » آخر عهد ملك طغرل زمام كار ممالك بدست مؤيد الدين [ اتابك ] ريحان بود و ملك و خاتون ( ركنى ) [ هردو ] در حكم [ و رضاء ] او . و مؤيد الدين از پسران ملك طغرل با بهرامشاه بهتر بودى و رعايت جانب او زيادت فرمودى . [ پس ] ( در ) بامداد روز شنبه هيجدهم « 2 » ماه فروردين آواز برآوردند « 3 » كه ملك طغرل فرمان يافت و اضطراب « 4 » در ( شهر ) جيرفت افتاد و تركان و غلامان دست بتاراج ( و غارت ) برآوردند و جمله مراكب و ستور ( ان ) تاجيكان و اصحاب « 5 » قلم ببردند و آن آوازه خود نتيجهء نوحهء جوارى حجرهء ( سلطنت ) بود بر خوف وقوع حادثهء ؛ و هنوز ملك زنده ( بود ) . فى الجمله بمجرّد آن آوازه بهرامشاه باستظهار قوّت مؤيد الدين ريحان بر تخت « 6 » شد و بجاى پدر بنشست [ با تنى چند معدود ؛ ] و آواز كوس دمامه به آسمان رسيد و ملك « 7 » ارسلان چون دانست كه ميل اتابك با بهرامشاه است حالى با فوجى ( از حشم ) از « 8 » جارفت بيرون شد و تركان شاه برادرش به حكم موافقى كه ميان ايشان بود « 9 » مرافقت نمودند و ركاب خدمت برادر بزرگ [ تر ] گرفت و ساعتى بر ظاهر جيرفت توقف « 10 » نمودند ( چون ) كسى متعرّض ايشان نبود [ پس ] رأى او در توجه بهرطرف متشعب شد و قرعهء فكرت بگردانيد [ و ] رغبت ( او ) بجانب ( شق ) بم غالب آمد . روى ببم نهاد و ملك توران شاه كه برادر ( مهين هم مادرى ) بهرامشاه بود كس پيش برادر فرستاد كه ميان ما ( و تو ) عهديست كه اگر واقعه نازل شود طريق موافقت مسلوك داريم و در دفع [ ملك ] ارسلان از حريم ملك و حرم خانهء خويش تظاهر و ( تظافر ) نمائيم . اين ساعت راه استيثار « 11 » پيش گرفتن و التفات ببرادر مهين نكردن « 12 » بنابر چيست ؟ - بهرامشاه جواب فرستاد كه اين كار اگر بر وفق مراد ميسر شدى و وفات پدر يكروز ( ى ) در خفيه ماندى و عنان اختيار بدست بودى ؛ تجاسر بر تقدم
--> ( 1 ) القصه چون تمامى حل و عقد امور در كف كفايت مؤيد الدين . - ( 2 ) هشتدهم . - ( 3 ) برآمد . - ( 4 ) اضطرابى عظيم . - ( 5 ) اهل . - ( 6 ) بر تخت پدر شد و بجاى او بنشست . - ( 7 ) چون ملك ارسلان برين حال مطلع شد و ميل اتابك بسوى بهرامشاه ميدانست . - ( 8 ) شهر . - ( 9 ) دست در فتراك مرافقت برادر زد . - ( 10 ) اقامت . - ( 11 ) استثناء . - ( 12 ) نا كردن سبب چيست .