أحمد بن حامد كرمانى
34
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
مستجاز نداشتمى ؛ اما چون « 1 » واقعه افتاد و حادثه و فتنه نازل شد لابد دفع خصم را ، خانه از دست نداد و جاى پدر نگاه داشت . اكنون زينهار [ كه ] حركت نفرمايد و برقرار مىباشد تا آتش سورت فتنه منطفى شود و خلاب ( خلاف و ) اضطراب كمتر گردد . او خداوند و برادر بزرگست و من بر جادهء عهدى كه هست استمرار مينمايم و ربقهء طاعت او طوق گردن « 2 » خويش ميدارم . امّا اين ساعت هبوط « 3 » من و صعود او موجب مزيد تنافر گردد . لاسيما كه عمدهء اين ملك « 4 » قوّت اتابك ريحان است و ( وصولت سلطنت ، از ) شوكت غلامان او . درين صورت « 5 » اين معنى تقرير ( او ) كردن متعذّرست . توران شاه چون اين كلمات « 6 » بشنيد دانست كه جواب سقيم است و ملك « 7 » مقيم . بر فور با خواص خويش بيرون شد و روى بجانب فارس نهاد [ و ] بهرامشاه در ملك بماند . روز دوشنبه بيستم فروردين [ ماه ] وفات ملك محقق شد و خزاين بسيار و جواهر بىشمار بدست بهرامشاه افتاد و در بردسير ( اتابك ) قطب الدين محمد بن اتابك بزقش به حكم شحنگى مقيم بود « 8 » [ و ] چون ازين حالت با خبر شد شرايط احتياط بجاى آورد و در ضبط قلاع و شهر اهتمام نمود و خطبه ( و سكه ) بر نام ملك بهرامشاه كرد « 9 » و اتفاقا وكيل خيل قطب الدين محمد از جهت طلب وجوه ديوانى و ارزاق ( و علوفات ) حشم بردسير در آن هفته بجا رفت رسيده بود [ و من مصاحب او ] و تا ( ملك ) طغرل زنده بود در ترويج وجوه مماطلتى ميرفت . وفات ملك سبب نفاذ كار او شد و از جهت آنكه دار الملك در دست قطب الدين بود او را كارى شگرف برآمد و مال بسيار و تحف بىشمار بر وجه « 10 » سه كلاه بدادند و در ازاحت علل او مثال فرمود ( ند ) و هرچه ممكن « 11 » بود از تمكين و تربيت و مراعات قطب الدين ( محمد ) تقديم نمودند و وكيل خيل او را پيش از حركت خويش به راه راين روانه « 12 » كردند . ( چون ملك ارسلان با برادرش بهرامشاه منازع بود و گاهى اين غالب و آن مغلوب ؛ و وقتى آن مقبل و اين منكوب ميشدند ؛ اولى آنست كه احوال او نيز بر سبيل
--> ( 1 ) حادثه فلتة نازل شد . - ( 2 ) ربقه . - ( 3 ) هبوط و صعود من و او . - ( 4 ) ملك ، ملك ملك ريحانست . - ( 5 ) فورت . - ( 6 ) پيغام . - ( 7 ) عقيم . - ( 8 ) چون قصهء وفات ملك باتابك محمد رسيد . - ( 9 ) فرمود و اتفاق را . - ( 10 ) سر كلافه . - ( 11 ) شد . - ( 12 ) گسيل . -