أحمد بن حامد كرمانى
15
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
ز زخم تير تا پاى خداوند * بدستى مانده بد يا نيز كمتر ز ديگر سو بدان سو تير بگذشت * كه از تيرى نيالودش به خون پر ملك چون سرو و گل نازان و خندان * نشاطى باد پائى خواست ديگر ملا يك در هوا آواز دادند * ز شادىّ و شگفت اللّه اكبر ز فرّا يزد از آثار دولت * نشانى باشد اين واضح نه مضمر دو پيكر بود اسب و مرد جنگى * بسوزانى و تيزى برق و صرصر به زخم اندر چه داند تير پيچان * تفاوت جستن از پيكر به پيكر به گيتى ز آب و آتش خيرهتر نيست * دو جانور يار شيطان ستمگر سياوش را و خسرو را نيازرد * چو فرّ ايزدى ديد آب و آذر تهور گرنه بد بودى ز شاهان * نه جوشن داردى در كين نه مغفر چه بايد مغفر از آهن مرآنرا * كه يزدان داده باشد مغفر از فر ايا شاهى كه شخصت را بياراست * بعقل و حلم يزدان پيكر و بر فزون شد دولتت تا بازگشتى * ز جنگ سگزيان ديو منظر توان بردن هنوز از جنگ جايت * دريده زهرهء سگزى به زنبر از اكنون تا پسين روزى ز گيتى * بر آن خاك ار فرود آيد كبوتر ز بس آغاز خون كز دانه چيند * طبر خون رويدش از حلق و زاغر چنان كردى كه بر ايوان شاهان * بجاى جنگ گاه رستم زر ازين پس مرترا در زين نگارند * تن تنها دريده قلب لشكر بعون رخش و زال و تير سيمرغ * ز يك تن كرد رستم پاك كشور تو تنها گر بكوشى با سپاهى * چو قوم عاد در بالاى صرصر چنانشان بازگردانى كه از بيم * برادر سبق جويد بر برادر ترا سيمرغ و تير گز نبايد * برخش جادو زال فسونگر ز مردى و جگر نگذاشت باقى * مصور بر تو اى زيبا مصوّر الا اى نامور شاهى كه هستى * ز شاهان در هر انواعى مخير ز سهم افزاى كارى بازگشتى * كه آن با ديده كس را نيست باور