أحمد بن حامد كرمانى
16
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
ز خفتان معصفر بند بگشاى * ز ساقى بادهء بستان معصفر بجاى جوشن اندر پوش قاقم * بجاى نيزه بر كف گير ساغر قدح بر كف نه و عنبر همى بوى * بر افروز آتشى چون چشم عبهر اگر بستان آزارى به پژمرد * بآذر بوستانى كن ز آذر ايا شاهى كه از نظم مديحت * نگردد سير طبع مدح گستر مرا از نظم در خاطر عروسيست * كه از مدح تو خواهد نقش و زيور بسا كاشعار من در مدحت تو * بخواهد گشتن از دفتر بدفتر و اين قصيده شصت و چهار بيت است همه برين نظم و اسلوب . و سلطانشاه را بعد از قتل قاورد شاه ميل كشيدند ) اما سلطانشاه را ( بنابر تقدير سميع بصير ) آينهء بصر از آه قصد تيره نشد و بادام بصر از سنك تكحيل شكسته نشد « 1 » و او را شخصى از حشم پدر ( ش ) از لشگرگاه ( ملكشاه ) بدزديد و بر پشت « 2 » خود او را باز كرمان رسانيد . و در كرمان كرمانشاه كه پدر او را بجاى « 3 » خود نشانده بود [ هم ] كلبه دنيا را وداع كرده بود [ و بگوشهء عقبى رفته ] « 4 » و امير حسين طفل بود مهد او را بر تخت مىنهادند و بار مىدادند و ديگر پسران « 5 » او در قلاع بودند [ قلعهء كوچك كه آن را گوهريه خوانند و چند جا نام عمر و مردانشاه بن قاورد بر ديوار نبشته است ] . چون ركن الدوله سلطانشاه برسيد در ماه صفر سنه [ سبع و ستين و اربعمائه ] ( 467 ) تخت ملك موروثى را بزينت فرّ خويش « 6 » بياراست و امور ممالك را در نصاب تقويم قرار داد . چون ( مدت ) يكسال بگذشت « 7 » سلطان ملكشاه ( بنابر حركت قاورد به قصد استيصال - نهال اقبال خاندان قاوردى ) عزم كرمان فرمود « 8 » و هفده روز بر در شهر بردسير كرمان بود و سلطانشاه در لباس خضوع بقدم خشوع پيش آمد و گفت مرا چهل خواهرست كه به حكم خويش « 9 » همه محرم تواند . كرم سلطان جهان روا ندارد كه بدست خربندگان لشكرگاه افتند ( بعد از تردد سفر او استشفاع امرا و وزراء چون ) سلطان سوگند خورده
--> ( 1 ) نگشت . - ( 2 ) و بر پشت خويش بكرمان آورد . - ( 3 ) خويش . - ( 4 ) و مهد امير حسين كه طفل بود بر تخت مينهادند . - ( 5 ) قاورد . - ( 6 ) رتبت آفزود . - ( 7 ) از ملك او برآمد . - ( 8 ) فرموده با لشكرى بسيار و حشرى بيشمار بر در بردسير نزول كرد سلطانشاه در شهر متحصن شده به لباس خضوع ملتبس شده بقدم خشوع پيش آمده پيغام فرستاد . - ( 9 ) ناموس سلطان جهانند . كرم و فتوت سلطان عالم . -