أحمد بن حامد كرمانى

13

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

و سلطنت و تكشف از حقايق احوال سپاهى و رعيت با وجود خود سلطنت ملكشاه را كه هنوز سنين عمرش بعشرين نرسيده بود جايز نميشمرد ؛ تحريك امرا مزيد علت شده با لشكرى كه داشت بهوس سلطنت عراق باميد اتفاق امراء پر نفاق عازم همدان شد و ملكشاه از رى بدر همدان آمد و ميان ايشان مصافى عظيم رفت و سه شبانروز عراصه جدال برچيده نشد و چون فرزين بند ملكشاه قايم بود امرا اسب در ميدان وفاق قاورد نتوانستند جولان داد و بالاخره لشكر قاورد چون اصحاب پيل خوار و ذليل شده پياده و سوار رخ بيكبار از عرصه كارزار برتافتند و شاه را در ماتگاه گذاشتند . قاورد نيز عنان برتافته سالك وادى فرار شد و در اثناء هزيمت ، او و دو پسرش اميرانشاه و سلطانشاه را اسير گرفته نزد ملكشاه بردند و قاورد را روزى چند مقيد داشته در شب خفيه خبه كردند و اميرانشاه و سلطان شاه را ميل كشيدند و اين واقعه در شهور سنه 466 اتفاق افتاد . ) ملك « 1 » قاورد را فرزند بسيار بود . از پسران كه ما نام ايشان شنيده‌ايم هفت‌اند : سلطانشاه و تورانشاه و كرمانشاه و اميرانشاه و عمرو و مردانشاه و حسين . پسر مشهور همين هفت بودند امّا بروايت استماع افتاد كه دختر چهل بودند و بعضى در حكم امراء آل بويه بودند و بعضى بسادات خبيص داد .

--> نشايست گفت كه بسبب عمش دلتنگ بود ، مگر دوش در حبس از سر ضجرت و قهر زهر از نگين برمكيد و جان بداد . لشكر چون اين سخن بياراميدند و دم دركشيدند و كس ديگر حديث نان پاره نكرد . » ( ص 127 چاپ ليدن ) تاريخ گزيده - . « . . . لشكر سلطان ملكشاه چون چنان دشمنى را قهر كرده بود بر سلطان نازى ميكردند و زيادتى نان پاره ميطلبيدند و روزى با وزير نظام الملك گفت اگر نان پاره زيادت نخواهد بود دولت قاورد باد . نظام الملك گفت شدى مكنيد تا بسلطان عرضه دارم شايد كه خود رضاى شما جويد و حال با سلطان نمود . همانشب قاورد مسموم شد و بامداد كه امرا پيش وزير بتقاضا آمدند گفت امشب با سلطان حكايت نشايست گفت كه به جهت عم كوفته خاطر بود . مگر در حبس از ضجرة ، زهر از نگين مكيده است و مرده . امراء لشكر ازين خوف هيچ نيارستند گفتن و گردن بمطاوعت نهادند . » ( ص 443 چاپ لندن ) ( 1 ) و او را فرزندان بسيار بود . از پسران آنچه نام ايشان بما رسيده اميرانشاه و كرمانشاه و سلطانشاه و تورانشاه و شاهنشاه و مردانشاه و عمر و حسين . و گويند چهل دختر داشت بعضى را در حكم امراء آل بويه كرد و اكثر بعلويان داد از آن جمله هشت دختر به ولى صالح شمس الدين ابو طالب زيد زاهد نسابه مدفون به خبيص كه جد راقم است به هشت پسر او داد .