أحمد بن حامد كرمانى

مقدمه 17

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

و همچنين : « و غرض ما از اين جمع ذكر انقلاب دول و تبدّل است بر وجه كلى ؛ اگر بذكر جزويات وقايع و حوادث و انواع محن و فتن كه در اين مدت در كرمان افتاد ، از عزل و توليت وزراء و قبض و اطلاق امراء و آمدشد غلامان و شكلهاى بديع و كارهاى قطيع و قتلهاى رزيع و غارات شنيع ؛ اشتغال رود ، اين سواد ده مجلد شود و اين صورت بر وجه نمودار ايراد افتاد ؛ الخوخ اسفل ، تا بذكر غزرسيم و شرح فتنهء ايشان دهيم . و من در اثناء نوائب و سوز مصائب كرمان ، پيش از هجوم غز ، قصيدهء ترصيع گفته‌ام و مخلص باز مدح مصطفى صلوات اللّه كرده ؛ يك خانه از آن ترصيع لايق اين سياقت است محرّر شد : دست بر دغم چو مىبينى ، چه پرسى سرگذشت ؟ ! * پاى مال محنتم ، ز آن اشكم از سر درگذشت » الخ . كه يقينا مرجع ضمير « من » در اين عبارات ، ابن شهاب نميتواند باشد و بايد كسى باشد كه « پيش از هجوم غز قصيدهء ترصيع » گفته باشد و آن نيست مگر شخص افضل الدين . * * * شايد آنچه تاكنون درين خصوص نگاشته‌ايم براى اثبات مدعاى ما كافى باشد و با اينكه قراين ديگرى از سنخ آنچه پيشتر آورديم و جز آن ، باز در دست داريم ؛ براى احتراز از اطالهء كلام ، از ذكر همهء آنها خوددارى ميكنيم . اينك بمطلبى ديگر كه رابطه‌اى با موضوع سخنان ما دارد ميپردازيم و آن اينست كه به بينيم جز ابن شهاب و محمد بن ابراهيم كداميك از مورخين در تاريخ خود از مطالب بدايع الازمان افضل الدين استفاده كرده‌اند و كيفيت و كميت استفادهء آنها چيست ؟ - تا آنجا كه نگارنده جستجو و تتبع كرده‌ام ، به اين نتيجه رسيده‌ام كه جز ابن شهاب و محمد بن ابراهيم ، فقط حافظ ابرو باندازهء قابل‌ملاحظه‌اى از تاريخ افضل استفاده كرده است و اگر مورخين ديگر از اين قبيل در تاريخ خود از آن استفاده كرده باشند باندازه‌اى ناچيز است كه قابل ذكر نيست و براى نمونه در دنبال اين مقال ، نمونه‌اى از تواريخ قسم دوم را نيز ياد خواهم كرد .