أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 14
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
تاريخ محمد بن ابراهيم : « اسپهسلار سيف الجيوش كه مردى ظريف بود ؛ مىگفتى كه در اين لشكر كاركن هست كارفرما نيست ؛ يعنى اتابك و ملك را استخلاص اين شهر و طريق آن بدست نيست . » تاريخ ابن شهاب : « سپه سالارى بود ، او را سيف الدين الجيوش گفتندى ، مردى ظريف بود روزى در ذكر اين كوشش بيفايده شروع كرده بوديم گفت اى فلان ، درين لشكرگاه كاركن هست ، كارفرماى نيست ؛ يعنى كه ملك و اتابك را طريق استخلاص اين شهر بدست نيست . » البته خطاب « فلان » بمحمد ابراهيم نيست و نبايستى در تاريخ او باشد . و همچنين : « . . . ميترسم كه شكلى حادث شود بتر از صلح . اگرچه از اين سخن من له ادنى مسكه ميدانست كه سررشته طاير است و جمعى از لشكر بيرون برو رود غدير غدر عازم . » « . . . مىترسم كه شكلى حادث شود بتر از صلح . من حاضر بودم و چون اين كلمه شنيدم ، دانستم كه شوروشر متطاير است و فوجى از لشكر بيرون در عزم غدرآمدند . » كه چون از ذكر نام افضل الدين خوددارى كرده ، ناچار اين تحريف را در عبارت روا داشته است . با اينكه محمد بن ابراهيم كوشش كرده كه هرجا سخن از زبان افضل الدين است يا نام او را بياورد ، يا با تحريف عبارت از اشارهء به او بپرهيزد ؛ در چند موضع تغافل يا غفلتى كرده و خود را رسوا ساخته است . در يكجاى تاريخ خود چنين آورده است : « . . . و منازل ربض بردسير و سرايهاى دشت كه يك شبراز آن بيك مثقال تبر خريدندى ، چنان شد كه بوم از بيم وحدت ، از آن خرابهها ميگريزد و جغد از وحشت آن اطلال مىپرهيزد . » اين قصهء احوال كرمان پس از هجوم غزاست و پس ازين واقعه تا زمان حيات محمد بن ابراهيم قرب چهارصد و پنجاه سال گذشته بوده است و كرمان آبادانيها و خرابيها و باز آبادانيهاى ديگر به خود ديده و لحن قائل مقال : « بوم از بيم وحدت از آن خرابه ها ميگريزد . » و « . . ميپرهيزد » جز به شخص معاصرى نميتواند منسوب باشد كه البته آن شخص افضل الدين معاصر معاين مشاهد است ، نه محمد بن ابراهيم .