أحمد بن حامد كرمانى
100
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
شرف الدين بن عزيز خواندندى ، پسر عزيز منشى ممالك كرمان بود كه ملك العلماء عهد بود و عالم علوم شريعت ، زير خاتم خاطر او و كتايب نصرت تيغ ، در حمايت نوك قلم او ، و شرف الدين مسعود در مبدأ شباب طلعتى داشت مقبول و هيأتى مطبوع و جمالى فايق و ذكاء باطن ، با حسن ظاهر لايق . بيت كافر چو ديد غايت حسن رخ تو ، گفت * پاكا مصوّرى ، كه چنين صورت آفريد اعباء شغل وزارت ، بقوّت عقل و فرط كفايت او منوط فرمودند و اشغال لشكركشى و لالابگى بمخلص الدين مسعود مربوط . ملكى بىجمال و ديوانى بىمنال و رعيتى بىمال ، همه در تاريكى فتنه مشت ميزدند و بتحمل و احتيال ، بر انتظار فرج ، روزى بشب ميبردند و قوام الدين زرندى و شرف الدين در تنافس وزارت ، يكديگر را نرگس بصر از حديقهء حدقه برميكشيدند ، تا كسوت وزارت از شرف الدين خلع كردند و در قوام الدين پوشيد و تركان در استحياء و ابقاء و اهلاك و افناى هركس كه ميخواستند بى زجر زاجرى و منع مانعى ، تصرّف ميكردند . مجد الدين محمود پسر ناصح الدين بو البركات را مگر ، در صرهء ثروت درميديدند ، او را كشتند و اسباب خانه برد و مخلص الدين مسعود كه اختصاص قربت و اخلاص خدمت پادشاه مينمود دورجور ، بوى رسيد و او را هم پاره كردند و بمطبخ آخرت فرستاد و مشتى رعيت بيچاره ، كه از بيدرمانى و ناايمنى راه و عدم كرايه در مضايق اضطرار مانده بودند ؛ همه روزه در شكنجهء مطالبت بودند و همه شب بر دريچهء پاسبانى . ) ( گفتار در رفتن محمد شاه بجانب بم و ارادهء غدر كردن با سابق على و بهزيمت بگواشير عود نمودن . ) چون « 1 » در سنهء ثلاث و سبعين و خمسمائة خراجى ، « 2 » در بردسير [ چنان ] قحطى تنگ فرا كرد « 3 » و آب بينوائى بلب رسيد وزير قوام الدين زرندى و تركان متفق شدند و تقرير كردند كه روزى چند ، بجانب بم بايد شد بمهمانى سابق على ، كه سابق ( على ) اگرچه بولايت « 4 » بم مستوليست . آخر چون پادشاه وقت و صاحب حق ، ولايت بوى رسد ، مراسم خدمت فرونگذارد و حق نعمت ملك بهرامشاه را رعايت كند . ( برين
--> ( 1 ) ( اينجا باز ابن شهاب يك قطعهء كامل از فصل را عينا نقل كرده است ) . - ( 2 ) سنهء 573 خراجى موافق سنه 580 هجرى . - ( 3 ) قحطى عظيم حادث شد . - ( 4 ) بر ولايت .