أحمد بن حامد كرمانى
101
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
تقرير ، ) عزم بم كردند و چون رسيدند ، سابق على بشاشت كريمانه نمود و در موكب « 1 » عبوديت بايستاد . [ اكنون كه درآمدى و بنشستى خوش * بگشا كمر و كله بنه ، موزه بكش ] مجهود طاقت در ميزبانى بذل كرد و پادشاه را مفرد و لشكر را جدا شرط انزال [ و حكم ابذال ] بجاى آورد و مواجب همه معين و مبين گردانيد . ( چون ) روزى چند در رياض آن نعمت چريدند و احشاء پالوده را بالوان مطاعم آلوده كردند ( بر مقتضاى ، گرسنه چون سير شود ، رگ فضول در وى بجنبد و فرمودهء : نعوذ باللّه من الكريم ، اذا جاع و من اللئيم اذا شبع . تركان غدّار مكار خونخوار نابكار سفاك بيباك ناپاك هتاك ، چون رواج كار سابق و گرمى بازار دولت او ديدند شهرى ساكن و رعيتى ايمن و حضرتى پرخواجگان معتبر و حشمى در طاعت يكسر و بازارى بانواع نعم آراسته و خطهء پرمال و خواسته و تصاريف دهر از حومهء او برخاسته و كارى مستقيم و امتى در نعيم مستقيم ؛ عرق حسد در آن طايفهء بدكردار در كار آمد و باهم گفتند ، چرا بايد كه دار الملك بردسير كه مركز سرير سلطنت و صدف گوهر مملكت است ، بدان صفت بصنوف قحط و بلا ممتلى باشد و بم كه ربوده دزدى و دزديدهء سرهنگى باشد ، برين نسق بفنون خصب و نعمت متحلى . ) ( بيت ) ( آرى ، چو ترا سوخته باشد خرمن * خواهى كه بود سوخته ، هم خرمن من ) كنكاج كردند و اتفاق نمود كه سابق را در قبض آرند و هلاك كنند و ولايت فرو گيرند . و سابق على هربامداد به خدمت ملك ميپيوست و در موكب او بصحرا ميشد و اين معنى بخاطر او نميگذشت . تركان اين مواضعت بسمع پادشاه رسانيدند و تقرير كردند كه صلاح حال و فراغ بال تو ، بدين دست بازى متعلق است و ولايتى معمور باز دست افتد و بدين حركت غز ماليده شود و در دايرهء طاعت آيد . و ملك از سر كودكى و بىبرگى ، اگر اين صنعت با پدر او ميكردند راضى بود . گفت فردا چون به خدمت آيد و بصحرا رويم كار را باشيد . ) ( سابق بامداد ، على الصباح ، بر قاعده ، به خدمت ملك پيوست و روى بصحرا نهاد .
--> ( 1 ) موقف .