أحمد بن حامد كرمانى

مقدمه 11

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

تاريخ محمد بن ابراهيم : « . . . نيم شبى آواز برآمد كه ملك ارسلان رفت و فوجى از امرا و حشم شهر به خدمت ملك بهرامشاه آمدند . . . » تاريخ ابن شهاب « . . . نيم شبى با خدمتكاران اتابك محمد در ديه كرديه بر بام سراى قرعهء انديشه ميگردانيديم و فال كيفيت خاتمت اين محاصره ميگرفتيم ؛ آواز برآمد كه ملك ارسلان و فوجى از امرا و حشم شهر به خدمت ملك بهرامشاه آمدند . . . » باز در اينجا محمد بن ابراهيم آنچه از زبان افضل است و در نقل تاريخ دخالت مستقيم ندارد حذف كرده است . « . . . روز شنبه پانزدهم ماه دى عزم جيرفت كردند . چون به منزل در فارد نزول افتاد خبر كردند كه . . . » « . . . روز پنجشنبه پانزدهم ماه دى عزم جيرفت كردند . و من به نيابت ديوان انشاء در خدمت بودم چون به منزل در فارد نزول افتاد خبر كردند كه . . . » اينجا نيز از موارد مذكور فوق است . « . . . چه حشم فارس در شهر نشد و هم در ربض شب گذاشت و حال ايشان در جزع و فزع افتاد و از لشكرگاه زارتر بود . بامداد چون بهم پيوستند ، خروج كردند و از ديوار - ها خود را مىنمودند . چه هنوز غلبه در لشكر دشت بود ؛ اما هول شب دست و پاى مردم را چنان سست گردانيده كه كس را طاقت لگام بر سر اسب كردن نبود . اميرى شبانكاره بود او را حسين سرو گفتندى به مردى مذكور و بشجاعت مشهور ، لرزه بر هفت اندام افتاده بود و گريزان رخت درهم ميآورد . . . » « . . . چه حشم فارس شب در شهر نشد و هم در ربض شب گذاشت و حال ايشان در جزع و فزع افتاد و از حال ما زارتر . بامداد چون بهم پيوستند و خروج كردند و از ديوارها خود را مينمودند چه هنوز غلبه در لشكرگاه دشت بود ؛ اما هول شب دست و پاى مردم چنان سست كرده بود كه كس را طاقت لجام بر سر اسب كردن نبود . اميرى شبانكاره بود او را امير حسين سرو گفتندى به مردى مذكور و بشجاعت مشهور او را ديدم لرزه بر هفت اندام افتاده و گريزان رخت درهم ميآورد . . . » كه محمد بن ابراهيم « و از حال ما زارتر » را به « و از لشكرگاه زارتر » تبديل كرده چون افضل الدين خود در لشكرگاه بوده است و « او را ديدم » را حذف كرده چه وى شخصا « او » را نديده است . « . . . جملهء بنگاه و خيمه‌ها و ديگهاى پخته بر جاى گذاشته شب را بنرماشير آمدند . » « . . . جملگى بنگاه و خيمه‌ها و ديگهاى پخته گذاشتيم و شب بنرماشير آمد . »