أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 12
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
كه محمد بن ابراهيم « گذاشتيم » افضل الدين را به لفظ « گذاشته » در تاريخ خود آورده است . تاريخ محمد بن ابراهيم : « . . . ناگاه خبر وفات اتابك زنگى و و مراجعت اتابك محمد و لشكر فارس از جيرفت آوردند . » تاريخ ابن شهاب : « و من از لشكرگاه بمهمى به شهر شده بودم بر در شهرستان ايستاده ناگاه بر سر دروازه طبلى زدند و نعره برآوردند . بترسيدم و از آنحال پرسيدم - گفتند اتابك زنگى بجوار رحمت حق تعالى پيوست و اين بشارت وفات اوست من آن را رنجى دانستم و ناموسى پنداشتم . ساعت بساعت خبر شايعتر ميشد تا خبر از جيرفت رسيد كه ملك اتابك محمد و لشكر باز فارس رفتند . » كه از همهء نقل احوال كه افضل كرده است با حذف آنچه مربوط به شخص اوست ؛ باينقدر مختصر اكتفا كرده است . « چنان كه در مدت سى و چهار سال كه پادشاه بود ، نيم ذره در نقد او زيادت نقصان نرفت و گويند كه هرگز . . . » « در مدت بيست و چهار سال كه پادشاه بود زر نيم ذره در نقد او زيادت و نقصان نرفت لاجرم اين ساعت نقد قاوردى بر همه نقود راجح است و گويند كه هرگز . . . » محمد بن ابراهيم عبارت « لاجرم اين ساعت نقد قاوردى بر همهء نقود راجح است » را ساقط كرده زيرا كه در آن ساعت ، يعنى هنگامى كه افضل الدين بانشاء بدايع الازمان مشغول بوده « نقد قاوردى بر همهء نقود راجح » و در زمان تأليف تاريخ محمد بن ابراهيم موضوع منتفى بوده است . « . . . و ديگر پسران قاورد در قلاع بودند . چون ركن الدوله سلطانشاه . . . » اينجا نيز شبيه مورد فوق الذكر است : « سلطان سوگند خورده بود كه شهر كرمان را خراب كند . تصديق سوگند سلطان را ، يك « . . . و ديگر پسران او در قلاع بودند قلعهء كوچك كه آن را گوهريه خوانند و چند جا نام عمر و مردانشاه بن قاورد بر ديوار نبشته است . چون ركن الدوله سلطانشاه . . . » « سلطان سوگند خورده بود كه كرمان را خراب كند . تصديق سوگند او را ، يك برج