أحمد بن حامد كرمانى

72

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

اسباب آن ساخته گردد و مخايل آن ظاهر و لائح . آخر نوبت كه ضياء الدين ( ابو بكر ) بازآمد شب در خيمهء ناصر الدين كمال بود ، كدخداى اتابك و در تقرير مصالحت ( و ) تعداد ( فوائد آن خوض فرمود ) و در اثناء سخن گفت [ كه ] اگر عقد صلح منتظم نشود ، من مىترسم كه شكلى حاصل « 1 » شود بتر از صلح « 2 » [ من حاضر بودم و چون اين كلمه شنيدم ، دانستم كه شوروشر متطاير است ] و فوجى از لشكر بيرون در عزم غدرآمدند و يك سخن ( از سخنان ) ضياء الدين ( ابو بكر ) در [ ملك و ] اتابك نگرفت و سعى او ضايع ماند . [ شعر ] [ يار ما را به هيچ برنگرفت * هرچه گفتيم هيچ ، درنگرفت ] ( گفتار در ) غدر [ كردن ] زين الدين ( رسولدار ) و لشكر فارس ( با ملك ارسلان و باهل بم پيوستن و برخاستن ملك ارسلان از در بم و رفتن بجيرفت . ) سرهنگ‌زادهء بود مجهول ( در كرمان ) او را طاهر « 3 » محمد امير ( ك ) گفتندى ؛ [ مردى بود كه ] هرسازى « 4 » توانستى زد [ امّا ] متهوّرى بود فضول چاپلوس « 5 » . اتفاق ( را ، ) اين طاهر « 3 » در صحبت « 6 » ايبك بود ( در بم . ) [ با ايبك ] گفت من انديشهء تهوّرى كرده‌ام ؛ اگر راست آيد ، « 7 » خود اقبال خداوند است و اگرنه ، سپاهى از حشمى « 8 » كم گير . من شب بيرون روم و زين الدين رسول‌دار ( را برسن رشوت از چاه غفلت برآورم ) و او را بتطميع مال و تمنيت مناصب از جادهء وفاى ملك ارسلان بگردانم و در سمع وى افكنم كه سرحد كرمان كه ملاحق ولايت فارس است ، اين حشم را مسلم باشد و ( در بلاد كرمان ) سكه و خطبه بنام اتابك زنگى باشد و اين « 9 » حشم را در شهر آ [ و ] رم . لا بدّ ملك و لشكر ( ى ) برخيزد [ و ] ما بسرحد رويم و ملك تورانشاه را از يزد بيا [ و ] ريم و زيادت مدد از فارس التماس كنيم و كرمان [ را ] مستخلص گردانيم . ايبك را اين سخن بر مذاق راست آمد و چون تقدير در ساختن ( اين ) كار بود طاهر « 3 » به آنچه « 10 » قبول كرد ، وفا نمود و چند شب آمدوشد تا اين كار ( را ) بفيصل انجاميد « 11 » .

--> ( 1 ) حادث . - ( 2 ) ( محمد بن ابراهيم بدين عبارات آورده است : « اگرچه ازين سخن من له ادنى مسكه ، ميدانست كه سررشته طاير است و جمعى از لشكر بيرون ، برو رود غدير غدر عازم . » ) . - ( 3 ) ظافر . - ( 4 ) سارى . - ( 5 ) دوست . - ( 6 ) خدمت . - ( 7 ) آمد . - ( 8 ) حشم . - ( 9 ) كنند و آن . - ( 10 ) بدانچه . - ( 11 ) رسانيد .