أحمد بن حامد كرمانى

مقدمه 9

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

تاريخ محمد بن ابراهيم : « افضل گويد : ما در خدمت او بوديم وقتى كه او را كلمهء خوش آمدى يا شعرى شنيدى پيش از عطا ، رخسارهء ما را قبلهء خويش ساختى و ما آن را منصبى بلند و قربتى تمام مى پنداشتيم . » « . . و احوال او در ارتفاع و انخفاض مرة هكذا و مرة هكذا مختلف ، چنان كه گزارش خواهد يافت . و خلق بد او آن بود كه در پردهء ظلام . . . افضل كرمانى ميآورد كه هرچند درين باب با وى بتعريض و تصريح مىگفتيم اثر نميكرد و از آن عادت عدول نمينمود . » « شرف الدين پيشنا مردى بود بشجاعت مشهور و بغايت بسالت مذكور . افضل الدين كرمانى گويد من از دور مىشنيدم كه شرف الدين ميگفت كه فردا چون روز آيد آن گندگان را از آن عقبه به زير آورم . روز ديگر روى بپاى عقبه نهادند . افضل الدين ابن حامد الكرمانى گويد ما جماعتى از اصحاب عمايم از خدمت ركاب بازايستاديم و بديهى شديم كه آن را سر سنگ خوانند چه متيقن بوديم كه لشكر يزد گذر نتواند . » « افضل الدين ابو حامد احمد الكرمانى گويد كه مرا رنجكى بود و در خدمت ركاب نتوانستم بود و مقام متعذر شد ، با رنجورى . » تاريخ ابن شهاب : « ما در خدمت او بوديم وقتى كه او را كلمهء خوش آمدى يا شعرى ثنائى شنيدى پيش از عطا رخسارهء ما را قبلهء قبلهء خويش ساختى و ما آن را منصبى بلند و قربتى تمام پنداشتيمى . » « . . . و احوال او را در ارتفاع و انخفاض و من در خدمت او بودم و ديوان انشاء او به من مفوّض . و از اخلاق ناپسنديدهء او آن ميدانستم كه در پردهء ظلام . . . و در اين باب با وى بتصريح و تعريض گفته ميشد و اثر نكرد و از آنعادت عدول ننمود . استغفر اللّه چنان كه بودند شدند و كرده‌هاى خويش با خود بردند . » « شرف الدين بيستا مردى بود بشجاعت مشهور و بغايت بسالت مذكور . من از دور مىشنيدم كه شرف الدين مى گفت كه فردا چون روز برآيد اين گندگان از عقبه به زير آورم . روز ديگر روى بپاى عقبه نهادند و ما جماعتى از اصحاب عمايم از خدمت ركاب بازاستاديم و بديهى شديم كه آن را سر سنگ خوانند چه متقين بوديم كه لشكر يزد گذر نتواند كرد . » « چون ملك از جيرفت عزم برد سير فرمود مرا ، رنجكى بود و در خدمت ركاب نتوانستم بود و مقام جيرفت متعذر شد بسبب رنجورى . » در مواضع فوق درست در مقابل هريك از ضماير مزبوره صريحا نام افضل الدين آمده است و اشتراك الفاظ و عبارات مشخص معلوم است كه ابن شهاب و محمد بن ابراهيم اين عبارات را از انشاء خود ننوشته ، بلكه هردو از منبع واحدى اقتباس كرده‌اند . نيز از آنجهت كه ابن شهاب در حدود دويست سال پيش از محمد بن ابراهيم بتأليف تاريخ خود پرداخته است ، گمان اينكه مأخذ او تاريخ محمد بن ابراهيم باشد ، روانيست . و اينكه محمد بن ابراهيم از جامع التواريخ حسنى اين مطالب را اقتباس كرده باشد نيز محتمل نيست و ما بعدا درخصوص مورخينى كه از تاريخ افضل استفاده كرده‌اند ، فصلى