أحمد بن حامد كرمانى

65

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

شعر « 1 » گر ز آمدن يار « 2 » خبر داشتمى * بر ره‌گذرش گل و سمن كاشتمى ( گفتار درآمدن ملك ارسلان از يزد با اتابك يزد بدار الملك بردسير و عزم جيرفت كردن و مانع شدن ايبك دراز ، دخول ملك را با اتابك يزد و مراجعت اتابك و رفتن ملك بميان حشم كرمان . ) چون اتابك محمد از بردسير عزم بم كرد ، وزير ظهير الدين و جملهء معارف كرمان روى بسرحدّ يزد آوردند و بملك ارسلان پيوستند « 3 » و گفتند شعر « 4 » برخيز و بيا كه خانه آراسته‌ايم * ز ايزد « 5 » بدعاء شب ترا خواسته‌ايم اتابك يزد و برادرش شرف الدين بيستا « 6 » و غلامان ايشان در خدمت ملك ارسلان آمدند و روز اول از ماه دى سنهء اربعين و ستين و خمسمائة « 7 » بدار الملك [ بردسير ] رسيدند . [ مجلس خالى و يار سرمست بدست * انصاف دهد كه جاى هر شادى هست ] ( و ) پانزده روز در بردسير مقام كردند ( و ) وزارت بر ظهير الدين مقرّر شد « 8 » ( و ) روز پنجشنبه « 9 » پانزدهم ماه دى عزم جيرفت كردند [ و من به نيابت ديوان انشاء در خدمت بودم . ] چون به منزل در فارد نزول افتاد ، خبر كردند كه امير ايبك دراز با ديگر امرا و غلامان سر عقبه مادوك « 10 » گرفته‌اند و لشكر يزد را در جيرفت نخواهند « 11 » گذاشت و ميگويند كه اگر ملك از لشكر غريب مهاجرت كند و با حشم خويش بسازد ما حلقهء بندگى در گوش جان داريم و اگرنه ، تا جان داريم مىزنيم « 12 » . ملك را ( اين ) سخن غريب نمود . قيبهء كشتىگير را بخواند كه او در كشتى استاد ايبك [ دراز ] بود « 13 » و بفرستاد تا خبرى درست بياورد و مسافت ، دو سه فرسنگ بود . قيبه شب را بازآمد و گفت خبر راست است و ايبك زمين‌بوس مىرساند و ميگويد ، من بنده قديم درگاه ( اعلى ) ام و اين ساعت بر هواى خدمت خداوند از خصم ملك و اتابك ( محمد ) بازگشتم و اينك لشكرى تمام باميد نظر عاطفت پادشاه ترتيب كرده‌ام . به حمد اللّه پادشاه را چون عرصهء ملك خاليست و منازعى در مقابل نه ؛ محتاج مدد غريبان « 14 » نيست . اتابك يزد [ را ] بر سوابق شفقت و بزرگى كه نموده است و تجشم مصاحبت فرموده ، منت بدارد و ولايت سرحدّ

--> ( 1 ) بيت . - ( 2 ) دوست . - ( 3 ) پيوسته گفتند . - ( 4 ) بيت . - ( 5 ) ز آنرو . - ( 6 ) پيشنا . - ( 7 ) سنهء 564 خراجى . - ( 8 ) فرمودند . - ( 9 ) شنبه . - ( 10 ) مادون گرفته است . - ( 11 ) نخواهد . - ( 12 ) مىكوشيم . - ( 13 ) بفرمود . - ( 14 ) غربا .