أحمد بن حامد كرمانى

مقدمه 8

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

كرمان جامع التواريخ حسنى نگريستم و پس از مطالعه و مداقه به اين نتيجه رسيدم كه ابن شهاب بسيارى از عبارات كتاب بدايع الازمان افضل الدين را چنان كه شيوهء او در تدوين تاريخ است ، عينا در جامع التواريخ نقل كرده است . اكنون به بينيم با آنكه در سراسر تاريخ سلاجقهء كرمان جامع التواريخ حسنى اسمى از تاريخ افضل يا بدايع الازمان و يا نامى از مصنف آن ، افضل الدين كرمانى نيامده است و حتى بتعريض نيز از اين دو ، در آن كتاب اثرى نيست چگونه چنين ادعائى ميكنيم و سخن را بالاتر ميبريم كه هرچه از وقايع تاريخ سلاجقهء كرمان در جامع التواريخ حسنى آمده است ، نقل به عين و يا رونويس بدايع الازمان افضل الدين كرمانى است . مسأله دشوار مينمايد ولى راه‌حلّ آن بسى ساده است : معلومات ما براى حل مسأله چند ضمير شخصى « من » و « ما » مىباشد كه در درج عبارات تاريخ سلاجقهء كرمان جامع التواريخ حسنى است و پس از تأمل معلوم شد عبارات چنين مينمايد كه مرجع اين ضماير ، و ناقل وقايع ، و حاكى حكايات ، و مورّخ تاريخ سلاجقهء كرمان ، كسى است كه تاريخ را از مشهودات خود و از زبان خود آورده است و البته ابن شهاب شاعر منجم كه ( تاريخ زندگانى او را در رسالهء مزبوره مشخص و معين كرده‌ام كه ) در اواخر قرن هشتم تا نيمهء دوم قرن نهم ميزيسته است ؛ نميتواند راوى اين روايات كه بيش از دويست سال از وقوع آن گذشته است ، باشد و بنابراين بايستى اين قسمت عباراترا عينا از تاريخ ديگرى نقل و استنساخ كرده باشد و چنان كه گذشت با علم باينكه تاريخى كه وقايع حكومت سلاجقهء كرمان را بشرح ذكر كرده و در دست باشد ؛ جز تواريخ آن سلجوق تأليف محمد بن ابراهيم مذكور نيست ؛ در هر موضع كه در تاريخ ابن شهاب از قبيل ضمايرى كه فوقا ذكر شد ، يافتم ؛ عبارات آن را با متن تواريخ آل سلجوق محمد بن ابراهيم مقابله و مطابقه كردم و معلومم شد كه در چند مورد اين ضماير « من » و « ما » ى جامع التواريخ حسنى ، در تاريخ محمد بن ابراهيم ، اسم افضل الدين كرمانى است . مطلب روشن و مسأله حل گرديد . پس بتحليل ساير عبارات متشابهه پرداختم . نتيجه اينست كه جزءبجزء ذيلا نگاشته مىشود :