ذبيح الله صفا

1542

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بيتهاى زيرين از نسخهء كتابخانهء ملى پاريس نقل مىشود « 1 » : چنين كرد آن فسون‌پرداز استاد * ز سوز عشق اين افسانه بنياد كه شاهى بود دولت‌پرور هند * سريرآراى اود از كشور هند سپه كش خصم‌سوزى تاجدارى * شهى دريادلى گردون مدارى نشاط اندوز چون عيد دل‌افروز * طرب سامان‌تر از ايام نوروز ز عدلش مور با آن ناتوانى * زدى با پيل بانگ پهلوانى گرامى صورت معنى سرانجام * بهار كامرانى راجپت نام ز مهرش سينه‌ها گنجينهء راز * درش چون باب رحمت بر همه باز . . . درين رنگين سراى مهر پيوند * نبودش آرزويى غير فرزند نبستى نخل دولت بار اميد * اثر در مه نكردى نور خورشيد بتان نازپرور داشت بسيار * همه مشكوى شاهى را سزاوار و ليكن ابر نيسان كم‌اثر بود * صدف لب تشنهء آب گهر بود چمن آباد رنگ و بو نگشتى * صدف آبستن لؤلو نگشتى ز چندين شمع در كاشانهء او * نشد روشن چراغ خانهء او ز بىمهرى چرخ بيهده گرد * هميشه دست بر دل بود زين درد تمناى پسر از حد فزون داشت * شكايتها ز چرخ واژگون داشت دلش از خارخار غم به صد چاك * به حق روى نيازش بود بر خاك . . . طلب كردى به صد جا چون گدايان * دعايى از لب حاجت‌روايان مگر صاحب دلى غيبى نيابت * دعا را زنده سازد از اجابت درين سودا چه شبها روز مىكرد * هوس را مرغ دست‌آموز مىكرد كه تا قدسى سرشتى سربسر نور * بشهرش گشت وارد از ره دور . . . الخ

--> ( 1 ) - در موقعى كه منظومه را براى مطالعه زيردست خود داشتم بيتهاى آن را به چهار هزار تخمين زدم .