ذبيح الله صفا

704

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

توانايى طبيعى و قريحى و هم نيرويى كه از راه كسب ادب و دانش برايش حاصل شده بود ، و در سراسر آنها سخنش استوار و جزيل و در همان حال روان و صريحست و او چنان كه در مقدمهء منثور ديوان خود گفته با آوردن واژه‌ها و تركيبهاى دشوار مخالف و معتقدست كه با « اغلاق در لفظ » آوردن معنى مشكل مىشود : صورت حجاب چهرهء معنيست كاشكى * يكبارگى خراب شود هرچه صورتست مىگويد « و هركس معنى بيشتر داشته رعايت تكلف اصلاح و آرايش لفظ كمتر كرده و هركس معنى كمتر داشته بر گرد تكلفات صورت گرديده . . . » . اين استحكام و انسجام همراه با روانى كلام و صراحت معنى از ويژگيهاى سخن غزالى در همهء اقسام شعر اوست با اين تبصره كه قصيده‌ها و تركيبها و ترجيعهايش جزالت و فخامتى را كه لازمهء اين دسته از انواع شعرست بخاطر عذوبت و روانى از دست نداده ، در حالى كه در غزلهايش با لطافتى كه خواننده از غزل توقع دارد همراه شده است . وى در اين نوع از شعر پا بر جاى پاى فغانى گذاشته و همان سادگى و روانى ، سوز و حال ، و فصاحت او را تكرار كرده است . بيتهاى منتخب بسيار بلند و زيبا درين غزلها فراوان و تعبيرها و تركيبهاى استعارى دلنشين در آنها زيادست و نكته‌يى كه دربارهء آنها قابل ذكرست آميخته بودن غالب آنهاست با انديشه‌هاى عرفانى كه بنابر عادت غزلسرايان عارف‌پيشه بطريق رمز و كنايه بيان مىشود . مثنويهاى غزالى همه ، خاصه نقش بديع ، در زمرهء بهترين اثرهاييست كه از دوران صفوى داريم و نحوهء بيانش در آنها همان ويژگيهاى عمومى شعر وى را بهمراه دارد . روان و پخته و منتخب و صريحست و مضمون‌يابيهاى استادانه‌يى كه در آنها مىبينيم ما را به ياد هنرنماييهاى ساحرانهء نظامى مى - افگند . او درين راه بيشتر بمخزن الاسرار آن استاد بزرگ نظر داشته و چنان كه خواهيم ديد چندبار بجوابگويى آن برخاسته است . با اين تفصيلها بايد گفت كه غزالى بر رويهم شاعريست كه در تمام سدهء دهم كمتر نظير يافته است تا چه رسد بسده‌هاى يازدهم و دوازدهم ، و