ذبيح الله صفا
1399
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فراهم آورده استكتاب كنانيده . . . » ديوانى بسال 1328 ه ق در هند بنام ثابت چاپ شده است كه گمان مىرود از ثابت ديگرى هم از شاعران هند ، باشد . بيتهاى سست در آن بسيار است و بسخن ثابت الهآبادى نمىماند . همانطور كه مير غلامعلى آزاد در سرو آزاد نوشته است ، مير افضل ثابت قصيده را خوب مىساخت و درين قسم از شعر درازنفس بود . مثلا قصيدهيى دارد بنام شهاب ثاقب در 450 بيت بمطلع : چو نامهء دلم از دست غم رسد بگشاد * زند ز مهر سويداى خويش نقش مراد و در آن در پاسخ اعتراضهاى خلق و جواب بايرادهايى كه بر او گرفتهاند بتفصيل سخن گفت و سخنوران يا مدعيان سخنورى عهد خود را سخت بباد انتقاد گرفت و ازينكه بعضى اسمها و واژهها و اصطلاحهاى دشوار را مثل قسطا و لوقا و مانند آنها در شعر آورده ، دفاع كرده و گفته است كه اين گونه واژهها را كسانى ديگر مثل حكيم شفايى هم به كار بردهاند و حرجى بر او نيست ؛ و در همين قصيده از يك قصيدهء ديگر خود سخن گفته است كه در آن اصطلاحهاى پزشكى و نام بزرگان علم را به كار برده . و من آن را در ذيل ترجمهء حال او نقل خواهم كرد زيرا از قصيدههاى نادر اين عهدست كه بناى آن بر علم گذاشته شده باشد . مير افضل شيعهيى معتقد بود ، دربارهء تعزيهء محرم مثنوييى طولانى دارد و در آن از جريان شهادت شهيدان كربلا بگرمى تمام سخن گفته ، آغاز آن چنين است : محرم آمد و گرديد حال دهر تباه * كشيد تيغ مصيبت هلال بر سر ماه نشد به هيچ در و دشت ماهتاب سفيد * كه همچو پنبهء ناسور خون ازو نچكيد . . . ازوست : برپاست ز ما سلسلهء جوهر شمشير * شيرازهء مجموعهء زخميم چو زنجير تا چند ز بيداد تو چون تركش خالى * خميازه كشد زخم دلم در هوس تير تا مغز سرم آب شد از عشق تو جوشيد * با چاشنى درد برغم شكر و شير