ذبيح الله صفا

1380

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

همراهست ، حتى در نزد شاعران چيره‌دست گاه كار را بسستى و بيمايگى كلام و يا ابهام شديد و بىمعنى بودن آن مىكشاند ، و بيدل نيز ازين نقص بر كنار نماند چنان كه بعضى از بيتهاى او را بايد با سريشم خيال بمعنى چسبانيد مانند : حسرت دميده‌ام گل داغم بهانه‌ييست * طاوس جلوه‌زار تو آيينه‌خانه‌ييست حسرت كمين مژدهء و صلى است حيرتم * چشم بهم نيامده گوش فسانه‌ييست به ياد آرد دل بىتاب اگر نقش ميانش را * برنگ موىچينى سرمه مىگردد فغانش را اينهمه دام خيالاتى كه بر هم چيده‌ايم * نيست جرم ما و تو معجون هستى سنگ داشت سامان روزى از عرق سعى مشكل است * يعنى در آبرو نتوان نان شكست و ريخت در عالم ابداع تركيبهاى نو هم بيدل گاه لغزشهاى نابخشودنى دارد چنان كه در اين بيتها : جنون جولانيم هرجا بوحشت آشنا گردد * دو عالم گردبادم در هواى نقش پا گردد تركيب « جنون جولانى » و « آشنا گرديدن » بمعنى « همراه شدن » و عبارت « دو عالم گردبادم . . . » بمعنى « دو عالم بمنزلهء گردبادى براى من . . . » در اين بيت شايستهء نقد است . و يا : تغافل چه خجلت به خود چيده باشد * كه آن نازنين سوى ما ديده باشد « به خود چيدن » را بجاى « بر خود حمل كردن ، بر خود نهادن » آورده و بيت هم بر رويهم بسيار بىمزه است ، و بيدل ازينگونه بيتها بسيار دارد . اما سخن بيدل را نبايد فقط در پردهء اين نقصها و لغزشها مستور شمرد ، چه او بيتهاى خوب هم بسيار دارد مانند : مطلبى گر بود از هستى همين آزار بود * ورنه در كنج عدم آسودگى بسيار بود بدل گفتم كدامين شيوه دشوارست انجامش * نفس در خون تپيد و گفت پاس آشناييها در جگر صد رنگ طوفان كرده‌ايم * تا سرشكى نذر مژگان كرده‌ايم از هجوم اشك ما بيدل مپرس * يار مىآيد چراغان كرده‌ايم بر رويهم بيدل شاعريست خيال‌پرداز و معنىساز كه كوشش دارد تا