ذبيح الله صفا
1377
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
به بيدل بزرگترين شاعر پارسىگوى در پايان دورهييست كه مورد مطالعهء ماست . اصلش از تركان جغتايى ارلات « 1 » است ، و او در عظيمآباد پتنا بسال 1054 ولادت يافت و در همانجا كسب دانش كرد و در آغاز جوانى در زمرهء اطرافيان شاهزاده محمد اعظم شاه سومين پسر اورنگ زيب درآمد و منصب لشكرى بلندى به دو تفويض شد ليكن وى استعداد شعرى خود را در خدمت شاهزاده و بزرگان درگاهش نگذارد . روزى در مجلس محمد اعظم شاه سخن از شعر و شاعران بزرگ مىرفت ، به دو گفتند كه امروز در سراسر هند بلند مرتبهتر از ميرزا عبد القادر بيدل در شعر نيست . گفت پس قصيدهيى در ستايش من گويد تا پايهء سخنش بدانم و بر مرتبهاش بيفزايم . چون اين سخن به بيدل بازگفتند برآشفت و از كار كناره گرفت و از آن پس بآزادگى و قناعت سر كرد و خانهاش در شاهجهانآباد محل آمد و شد اهل ادب و دوستداران سخن و بزرگان دولت گرديد و با عزت و احترام بسيار از آخرهاى عهد اورنگ زيب عالمگير ( 1069 - 1118 ه ) تا اولهاى دوران محمد شاه ( 1131 - 1161 ه ) سرگرم فراهم آوردن اثرهاى متعددش در نظم و نثر پارسى بود تا بسال 1133 ه بهفتاد و نه سالگى بدرود حيات گفت . او را در صحن خانهاش به خاك سپردند و در آيين عرس « 2 » او همه شاعران و صاحب كمالان پايتخت حاضر بودند . از كليات آثار بيدل نسخههاى مختلف بتمامى يا باجزاء در دستست و
--> ( 1 ) - اين نام را « ارلاس » ( نتايج الافكار ، ص 112 ) و « برلاس » ( بهارستان سخن ص 632 ؛ سرو آزاد ، ص 148 ) هم نوشتهاند و من در گنج سخن ( ج 3 ص 122 ) صورت اخير را ضبط كردهام . ( 2 ) - عرس بضم اول اصلا بمعنى مهمانى عروسيست و در عرف صوفيان ضيافت و اطعام كه در مراسم بعد از مرگ يا در سالروزها و سالگردهاى مشايخ و بزرگان تصوف ترتيب دهند و هنوز به همين نام ميان مسلمانان هند خاصه صوفيان آن ديار متداولست و من خود در بعضى از آنها حاضر بودم . مسلمانان شهر سرايه و ( يوگسلاوى ) نيز سال شب زندگانى جلال الدين مولوى را « شب عروس » مىخوانند . عرس صوفيان با سماع همراهست و قوالان در آن حاضر مىشوند .