ذبيح الله صفا

1368

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آذر در اين گفتار كه نقل كرده‌ام در حقيقت دنبالهء سخن واله داغستانى را گرفته است . او ريشهء طرز و روش ميرنجات را در سخنورى تجاوزهاى كسانى مثل زلالى و اسير از حدود فصاحت و بلاغت مىداند كه به علت بىمايگى و كمى اطلاع از فنون ادب در وادى مهمل‌گويى بتصور نازك‌گويى ( نزاكت - گويى ؟ ) درافتاده بودند ، و گويد كه ميرنجات « ماوراى روش آنها طرز تازه‌يى اختراع كرده است كه پسنديدهء طبع عوام شده يعنى تابع روزمرهء اجامر و اوباش و بازاريان گرديده بطريق گفت‌وگوى ايشان بناى شاعرى را گذاشته است » و چون بيشتر مردم از راز فصاحت و بلاغت بىخبرند به اين شيوهء او متمايل شدند ، اگر طبعى داشتند به همان شيوه سخن گفتند و گرنه بشنيدن و خواندن آن رغبت نمودند . . . با اينهمه واله از حسن خلق و لطافت ذوق ميرنجات و تواناييش در لطيفه‌گويى و مجلس‌آرايى سخن گفته و حزين لاهيجى هم كه دوست و معاشر ميرنجات بوده او را « گل هميشه بهار » انجمن دوستان و « انيسى بىسهيم و نديمى عديم النظير » دانسته بمهارت در انشاء و خوشنويسى و بجودت و لطافت در شعر وصف كرده و گفته است كه « اسلوبش از غرابت افسانهء روزگارست » . اين شيوهء نو و طرز تازهء ميرنجات در حقيقت همانست كه در مثنوى « گل كشتى » او مىبينيم و او حقا شايستهء آنهمه توبيخ واله داغستانى و آذر بيگدلى نيست زيرا چه درين منظومه و چه در غزلهايش كارى خلاف قانون ادب نكرده بلكه خواسته است شعر را از عالم تجرد كه در عهد اخير صفوى پيدا كرده و تنها بسير در عوالم « نازك‌خيالى » و « خيال‌بندى » افتاده بود بيرون آورد و بآميزش با زندگى روزانه بكشاند و در همان حال با بعضى طيبتها و لطيفه‌گوييها همراه كند ، يعنى همان كارى كه در گل كشتى كرده است و نمونه‌اش را خواهيد ديد . ميرنجات در يك تركيب‌بند طولانى خود در « هجو صدر » كه در جنگ شمارهء 4772 . Or كتابخانهء موزهء بريتانيا ديده‌ام همين كار را كرده