ذبيح الله صفا

1369

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

است . او اين تركيب‌بند را بر وزن دوازده‌بند محتشم سروده و چنين آغاز كرده است : اى صدر بىمثال كه در روزگار تو * كار جهان و خلق جهان جمله درهمست او در غزلهاى خود هم سعى داشت تا به زبان اهل زمان و انديشه‌هاى آنان نزديك شود ، نزديكتر از آنچه ديگران رفته بودند . از منظومهء گل كشتى او كه در وصف جوانى كشتىگير ساخته نسخه‌يى را بشمارهء 3668 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا خوانده‌ام و آن مثنوييى است در حدود 270 بيت كه چند غزل هم بر همان وزن در ضمن آن آمده و بدين ترتيب آغاز شده : در گَپِ عشق هر آن نامه كه دلخواه بود * زينتش نام خوش حضرت الله بود در اين مثنوى وصف زورخانه و آيينها و سنتهاى آن و طريقهء كار پهلوانان كشتىگير و مطربان زورخانه و آلتهاى طربشان و اصطلاحهاى گوناگون كه از همهء جهات در زورخانها به كار برده مىشد مىآيد و براى شناخت تاريخ زورخانها در ايران يكى از بهترين مأخذهاست . ميرنجات منظومهء خود را بدين بيتها پايان مىدهد : اى نهان عشق تو در جان نجات مجنون * داغ سوداى تو ديباچهء جان محزون اين سخنها كه ز دل سر زده اين غمگين را * بندهء كوى تو اين سوختهء ديرين را هست چون غنچهء دل‌تنگ دل ناكامش * كردم از گلشن لطفت گل كشتى نامش اين منظومه را ميرنجات بسال 1112 ه سرود و تاريخش را « غنچهء گل كه بود بر سر دل تاريخش » يافته [ يعنى « غنچهء گل » + « د » كه حرف اول از كلمهء دل است ] و آن يك‌بار بسال 1881 ميلادى با شرحى از راتان سينگهه Singh Ratan در لكنهو ، و بار ديگر با شرحى از گوبيند رام Ram Gobind در مرادآباد هند بطبع رسيد و از آن نسخه‌هاى متعدد جداگانه يا بهمراه ديوان ميرنجات در دستست . كليات ميرنجات را حزين لاهيجى و مير عبد الغنى در تذكره‌هاى خود بده هزار بيت برآورد كرده و گفته‌اند كه ميرزا طاهر وحيد [ كه ميرنجات از