ذبيح الله صفا
691
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در دل نماند كن مكن عقل را مجال * اين ملك را بعشق مسلم گذاشتيم داديم جان به راه غم دوست چون شرف * نامى ميان مردم عالم گذاشتيم * ز عشقش بر زبان دارند شهرى گفتوگوى من * روم زين شهر تا نشنيده ترك تندخوى من نگردم همزبان با او كه مىترسم شود آگه * ز عشق من چو فهمد اضطراب از گفتوگوى من 10 - اشكى مير اشكى قمى از سادات طباطبايى قم بود كه در جوانى با شنيدن آوازهء كاميابيهاى غزالى مشهدى بقندهار و از آنجا بهند رفت تا باگره رسيد و چندگاهى در شمار شاعران دربار جلال الدين اكبر بود تا آنكه بسال 972 ه در اگره يا در دهلى بدرود حيات گفت . نسخهيى از ديوان او بشمارهء 4616 or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد متضمن غزل بنظم الفبايى ، و در پايان آن چند رباعى و قطعه « 1 » . دربارهء سرنوشت ديوانش نوشتهاند كه « در هنگام مرض اشعار خود بمير جدايى مصور ترمذى سپرد تا ترتيب بخشد ، ميرجدايى ابيات به كار آمد را جدا كرده داخل خزانهء افكار خود نمود و باقى را در آب انداخت » « 2 » و گويند كه « اشعارش شامل دو ديوان غزل و يك ديوان قصايد و يك ديوان اهاجى بوده و در شعر از روش آصفى شاعر معروف قرن نهم پيروى مىكرده است » « 3 » . ديوانى كه من
--> ( 1 ) - ضميمهء فهرست ريو ، ص 195 ؛ و نيز بنگريد به : . 118 ، 56 ، 30 . p , Catalogue Oude , Sprenger . ( 2 ) - نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 41 . ( 3 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى تا قرن دهم هجرى ، ص 431 .