ذبيح الله صفا

1359

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

هجريست . اصلش ازديه پراشگفت از كوه مرهء شيراز و محل نشو و نمايش شيراز بود . در خردسالى ببيمارى آبله كور شد و به همين سبب است كه حاجى ميرزا حسن فسايى او را « اثر مشهور بشفيعاى اعمى شيرازى » معرفى كرده و مير غلامعلى آزاد نوشته است كه « در خردسالى چشمش از آبله بىنور گرديد اما چراغ بصيرتش روشنى كامل داشت » و همين نكته را هم ديگران كم‌وبيش بيان كرده‌اند . وى روزگار را در شيراز بسر مىبرد و باصفهان نيز مىرفت و دربارهء جلوس شاه سلطان حسين صفوى تاريخ « كمر بست و افسر بتارك نهاد » ( 1105 ) را يافت . ماده تاريخهاى ديگر او تا بسال 1110 ( سال مرگ ملا محمد باقر مجلسى كه ماده تاريخ آن را اثر چنين يافت : قدوهء اهل يقين رفت از ميان - 1110 ) و تا سال هزار و صد و يازده است . تاريخ وفاتش را ريو ( فهرست . . . ) بسال 1113 در لار نوشته و مير غلامعلى آزاد « بعد عشرين و مأية و الف » ( پس از 1120 ) و محمد قدرت الله گوپامو ( نتايج الافكار ) 1121 ه ضبط كرده است . دربارهء او نوشته‌اند ( سرو آزاد ) كه بسيار كريه‌منظر بود اما هرگاه در نطق مىآمد مجلسيان را شيفتهء حسن كلام مىساخت و حزين در تذكره گويد « از مشهوراتست كه هر اعمى ثقيل و گرانجان مىباشد مگر او كه سبكروح مشاهده شد » . آذر از هجوگويى او و « خيالات پست و بلندى » كه درين راه داشت سخن گفته است و گويد كه « بطريق متأخرين ديوانى تمام كرده » . ازين ديوان نسخه‌هايى در هند و ايران و ديگر ديارها موجود است ، از آن جمله در مجموعهء ديوانها بشمارهء 1186 در كتابخانهء مجلس شورى ، و در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 695 . Egerton اين نسخهء اخير ديده شده و پيرامون 1800 بيت قصيده و غزل و رباعى دارد . غزلهايش بيشتر متضمن نكته‌هاى عرفانى و اجتماعيست . شعرش ساده است . ازوست : باشد بسردمهرى دوران مدار ما * چون نرگس است فصل زمستان بهار ما دور از تو بس‌كه زمزمه‌سنج مصيبتم * از موج گريه شد گل بحرى غبار ما