ذبيح الله صفا

1352

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

« در كمال ملايمت و آدميت » وصف كرده و از خاندانى دانسته كه « همگى مردم آدمى و در كمال پاكى طينت و صلاح » بوده‌اند . « در هنگامى كه ميرزا سعد الدين راقم از پيشگاه شاه سليمان صفوى بوزارت ممالك خراسان مأمور بوده عظيما هم بمصاحبت وى اعتبارى عظيم بهمرسانيده بجمعيت خاطر مىگذرانيد و در سنهء احدى عشر و مأية و الف ( 1111 ) رهگراى عالم بقا گرديد » [ نتايج الافكار ، 484 ] . سال مرگش را در بعضى مأخذهاى ديگر 1110 نوشته‌اند . وى گويا هرگز بهند نرفته بود و با اين حال واله داغستانى در رياض الشعرا آورده است كه او از طرف شاهجهان ديوان لاهور داشت و اين خالى از اشتباه نيست . وى به غير از ميرزا سعد الدين راقم مشهدى بعضى ديگر از بزرگان ساكن خراسان را مدح گفت . تاريخهايى كه در قطعه‌ها و ماده تاريخهاى ديوانش يافته مىشود مربوط بميانهء سالهاى 1055 تا 1082 است . وى در شعر بنام خود « عظيم » تخلص مىكرد . اثر معروفش « فوز عظيم » است كه مثنويى است دربارهء خلقت و طبيعت انسان و آغاز مىشود بدين بيت : دارم سر حمد حق تعالى * ام للانسان ما تمنى اين منظومه را عظيما اندكى بعد از مرگ پدرش قيدى بسال 1064 ه در قندهار سرود و در مقدمهء آن شاه عباس دوم ، ميرزا سعد الدين راقم وزير خراسان وصفى قلى خان بيگلربيگى خراسان ( پسر ذو الفقار خان حاكم قندهار ) را ستوده است . ديوانش متضمن قصيده‌ها و تركيب‌بندهايى كه بيشتر در ستايش امامانست ، و قطعه‌ها و غزل و مرثيه و چند رباعى است و از آن نسخه‌يى بشمارهء 7779 . Add در كتابخانهء موزهء بريتانيا موجود است « 1 » . از عظيما غزل زيرين چه در عهد او و چه بعد از آن بسيار شهرت داشت . محمد طاهر نصرآبادى دربارهء آن نوشته « غزل رديف گفت را ايشان گفته‌اند كه اول تا به آخر موقوف به يكديگر است و بيت مقطع را كه موقوف نيست بنوعى گفته كه هزار تحسين بايد گفت ، چون مشهور است ننوشتم . . . »

--> ( 1 ) - فهرست نسخه‌هاى فارسى در كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ج 2 ، ص 701 .