ذبيح الله صفا

1327

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بسعى محمد بيگ اعتماد الدوله ، بفرمان شاه سليمان وارد خدمت دولتى شد ، نخست بوزارت هرات كه صفى قليخان شاملو در آنجا سمت بيگلربيگى داشت تعيين گرديد و سپس وزارت كل خراسان به دو تفويض شد . گروهى از شاعران مانند احسان مشهدى ، عظيماى نيشابورى ، شوكت بخارى در كنف حمايتش بسر مىبرده و او را مىستوده‌اند تا آنكه در اواخر سدهء يازدهم درگذشت و مرگش بعد از سال 1084 ه بود چه اين آخرين تاريخى است كه در يكى از قطعات او ديده مىشود . از ديوان غزلهايش نسخه‌يى بشمارهء 3487 . Or شامل پنجهزار بيت در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد . بر اين ديوان مقدمه‌يى بقلم محمد صادق مشهدى نگاشته شده است . محمد صادق مشهدى درين ديباچهء مصنوع گويد كه راقم از طرف دربار ظل اللهى بجليل القدر منصب دستورى بين الاعالى و الاهالى ممتازست و بگرامى خطاب آصفى سرافراز ، و البته مقصود همان وزارت كل خراسانست كه پيش ازين گفته‌ام . شعر راقم لطيف و دقيق است . ميرزا صائب غزلى از او را جواب گفت : اين جواب آن غزل صائب كه راقم گفته است * تيغ دائم آب در جو دارد و خون مىخورد از غزلهاى راقم است : نالهء مستانه‌يى نشنيدم از ميخانها * مىروم از خود به ياد گردش پيمانها جهد كن كز حلقهء افلاك پا بيرون نهى * تا كسى دارد سر زنجير اين ديوانها نى ز دريا سبز مىگردد نه از ابر بهار * در زمين آسمان دارم چو انجم دانها نيست مردم را به غير از فكر دنيا آفتى * گنج باشد آتشين سيلاب اين ويرانها طرفه بزمى از براى مىپرستان چيده‌اند * ساقيى پيدا نه و در دور اين پيمانها شمع در بزم وصال يار تا ره يافتست * نيست بىمكتوب ما بال و پر پروانها شب خيال شوخى آن چشم بيدارم نكرد * بر زبانها ماند ازين خواب گران افسانها ما كجا و صحبت ارباب دنيا از كجا * آشنايى نيست راقم را به اين بيگانها * ز شوخيهاى آن مژگان و چشم پرعتاب امشب * گدازد آب در شمشير و مستى در شراب امشب