ذبيح الله صفا

1314

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ديوانهايى كه در ايضاح المكنون آورده ذكر كرده است ؛ و از منظومهء مهر و - وفاى او نسخه‌يى بشمارهء 1100 . Supp در كتابخانهء ملى پاريس موجود است كه بلوشه آن را اشتباها به تهماسب قلى بيگ يزدى متخلص بعرشى نسبت داده است « 1 » . اين تهماسب قلى بيگ يزدى در آغاز « عهدى » تخلص مىكرد و بعد از آن تخلص عرشى اختيار نمود . وى از كردان يزد يا از اميرزادگان افشار كرمان و پسر دايهء شاه اسمعيل دوم بود و در خدمت شاه تهماسب و سپس در يزد نزد شاه خليل الله پسر ميرميران بسر مىبرد و در شعر شاگرد وحشى بود . وفاتش در سال 989 ه اتفاق افتاد « 2 » . همسانى تخلص تهماسب قلى بيگ عرشى و مير محمد مؤمن عرشى از طرفى و نداشتن اطلاعى ازين شاعر ثانوى موجب اشتباه بلوشه گرديد و يقينا اگر اندكى بيشتر در متن مهر و وفا غور مىكرد اين گونه به بيراهه نمىرفت . مهر و وفاى عرشى منظومه‌ييست ببحر هزج مسدس محذوف يا مقصور كه پيرامون دوهزار و دويست بيت دارد و شاعر مدعيست كه داستان آن را خود ابداع كرده و به خواهش دوستان بنظم درآورده و يقينا مقصود او در اين كار نظيره‌گويى بر خسرو و شيرين نظامى بوده و بر همان سياق در بيان عشق مهر باوفا ، با بيانى نه‌چندان استوار سخن گفته است « 3 » .

--> ( 1 ) - فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى در كتابخانهء ملى پاريس ، ج 3 ، ص 388 . ( 2 ) - بنگريد بآتشكده ، بمبئى ، ص 18 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 500 و 830 . ( 3 ) - گويد : بعالم در غزلگويى تويى طاق * گرفته صيت نظمت صوب آفاق شدى در شعر گفتن بس‌كه ساعى * بسى گفتى قصيده هم رباعى كنون وقتست كز روشن‌ضميرى * بنظم مثنوى آفاق گيرى ببحر خسرو و شيرين سخن گو * سخن چون بلبل مست چمن گو سخن از قصهء مهر و وفايست * به گوش عشق حرف آشنايست بيارا صورت اين قصهء بكر * برنگ‌افروزى مشاطهء فكر . . . . . . من اين قصه كه بستم از ره فكر * بلفظ و معنى آمد مريم بكر . . . ز بس اين قصهء نو دلگشا شد * بعالم نام اين مهر و وفا شد