ذبيح الله صفا
1313
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
چنان كه از بيتهاى زبرين برمىآيد مير محمد مؤمن عرشى معاصر « شهاب - الدين محمد صاحبقران ثانى شاهجهان » ( 1037 - 1069 ) و بفرمان او مخاطب ( ملقب ) به « نادر العصر » و ضمنا گويا در ميان مريدان مشهور به « عرش الله » بوده است و بعيد نيست كه تخلص عرشى از همين عنوان خانقاهى او برخاسته باشد زيرا چنان كه از يك بيت دنبال ستايشنامهء پدرش در منظومهء مهر و وفا برمىآيد ، در مقام ارشاد ميراثدار پدرش مير عبد الله بود : پدر چون رفت آن عالم گشايد * به فرزند خلف ميراث آيد وى مانند برادرش كشفى شاعرى و خوشنويسى را هم از پدر به ارث برده بود « 1 » ، ديوان قصيده و غزل و رباعى داشت « 2 » و چنان كه از منظومهء مهر و وفاى او برمىآيد گذشته از صاحبقران ثانى ( شاهجهان ) بپسر و وليعهدش محمد داراشكوه ( مقتول بسال 1069 ه ) ارادت مىورزيده است زيرا آن شاهزادهء فاضل خود پاى در عالم وارستگى نهاده و در طريقت قادريه بمقاماتى رسيده و تأليفاتى در تصوف داشته است . اسمعيل پاشا محمد مؤمن عرشى را در هر دو موردى كه ازو ياد كرده به شهر اكبرآباد نسبت داده است « 3 » ولى دليلى بر صحت اين انتساب نداريم . وى وفات عرشى را بسال 1091 ه نوشته است . غير از كتاب مناقبنامهء مرتضوى كه بعضى تأليف آن را بعرشى و برخى ببرادرش كشفى نسبت دادهاند ، از عرشى ديوان قصيده و غزل و رباعى و منظومهيى بنام مهر و وفا بازماند . اسمعيل پاشا ديوان او را ديده و در شمار
--> ( 1 ) - گويد : مسلم بر تو آمد خوش نوشتن * به تو زيبد در ناسفته سفتن ز خطت صفحه رشك روى گلزار * صفايش روشنىافزاى انظار ( 2 ) - بعالم در غزلگويى تويى طاق * گرفته صيت نظمت صوب آفاق شدى در شعر گفتن بسكه ساعى * بسى گفتى قصيده هم رباعى ( 3 ) - ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون ، ج 1 ، استانبول 1945 ، ستون 517 و ج 2 ، استانبول 1947 ، ستون 609 .