ذبيح الله صفا

685

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مطالعه در كتابهاى تاريخ و تتبع اشعار متقدمان و متأخران تذكره‌يى تأليف كرد كه پيش از او بدان تفصيل تأليف نكرده بودند ، ولى ناتمام ماند « 1 » ؛ و اين همان تذكره است كه قاضى احمد قمى در فصل سوم از گلستان هنر ضمن بيان حال مير صدر الدين مذكور بدان اشاره كرده و گفته است كه قريب چهل سال بتأليف تذكرة الشعرايى باسلوب و به طرز دولتشاه سمرقندى سرگرم بود و كارى نساخت و بدين بهانه نزديك دهسال هر ساله مبلغى كلى از خزانه دريافت داشت و بعد گويا گناه ناتمام ماندن آن را به گردن قاضى احمد افگند . مير صدر الدين در ربيع الاول سال 1007 كه در ركاب شاه عباس بخراسان مىرفت در بسطام درگذشت . دربارهء اعتقاد مذهبى ميرزا شرف جهان ظاهرا گفت‌وگوهايى در ميان بود . فخر الزمانى نوشته است كه شرف را در خدمت شاه تهماسب متهم به تسنن و تعصب در آن نمودند و بهمين‌سبب از نظر او افتاد . درستى يا نادرستى اين سخن روشن نيست اما اين نكته گفتنى است كه ميرزا شرف ميان معاصران خود متهم بمعاشرتهاى نامطلوب در نظر قشرىمذهبان بود چنان كه روملو مىنويسد « مجملا نقصى كه ذات فايض البركات ميرزا شرف جهان را بود خلطت و مصاحبت مولانا فضل خلخالى « 2 » بود كه خباثت ذات او بر جهانيان ظاهرست » اين « فضل خلخالى » و برادرش شيخ احمد خلخالى از نبيرگان شيخ ابو يزيد خلخالى بوده‌اند « 3 » و احمد در خدمت امير غياث الدين منصور دشتكى و مولانا ابو الحسن بن احمد ابيوردى معروف بدانشمند و شمس الدين محمد خفرى كه نامشان را بارها درين جلد ديده‌ايم ، تحصيل دانش كرد و پس از آن در قزوين مجلس درس داشت تا بسال 975 درگذشت . برادر احمد يعنى « مولانا فضل خلخالى » هم مردى دانشمند و بقول امين احمد رازى « بحليهء كمالات صورى و معنوى آراسته بود » . گويا علت اشتهار

--> ( 1 ) - عالم‌آراى عباسى ، ص 171 - 172 . ( 2 ) - در اصل : فضيل خلخالى . ( 3 ) - دربارهء اين هر دو برادر بنگريد بهفت اقليم ، تهران ، ج 3 ص 259 - 260 .