ذبيح الله صفا

686

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اين دو برادر بخباثت ذات در نظر ظاهربينان ، همين اشتغالشان بدانشهاى عقلى و بكمالات معنوى بود ، و اينكه ميان اين مولانا فضل و ميرزا شرف دوستى و معاشرت بر دوام بود سببش سنخيت آنها و همگامى در راه تحصيل دانشهاى عقلى نزد استادانى مشترك بوده است . ميرزا شرف بر سر همهء فضيلت‌ها و مقامهاى دنيوى كه داشت ، شاعرى توانا بود كه همهء نويسندگان احوالش بمقام بلند وى در شاعرى اعتراف كرده‌اند . امين رازى « فضاى جهان بوقلمون » را « از جواهر نظمش چون صدف افلاك پر در شب‌افروز » دانسته و دربارهء نثرش نيز بهمين‌گونه سخن گفته است ، و آذر كه در داورى نسبت بشاعران عهد صفوى سختگيرست ، دربارهء او گويد : « در مراتب سخنورى بزعم فقير در قزوين كسى تا به حال بحلاوت زبان و ملاحت بيان ايشان نبوده بلكه سرآمد معاصران زمان خود بوده . . . بطريقهء ضميرى و امثال آن شعر مىگفته و دوهزار بيت ديوان ترتيب داده » . درستست كه ميرزا شرف و كمال الدين ضميرى اصفهانى هر دو در قزوين معاشر و مجالس هم بوده‌اند ليكن فرق اين دو در آنست كه ضميرى جوابگويى ديوانهاى گذشتگان مىكرده ليكن شرف بدنبال كلام مبتكر و منتخب و باحال بوده است و توجهى بكثرت اثرهاى خود نمىكرد . فخر الزمانى دربارهء داورى ضميرى اصفهانى نسبت بسخن دوست خود شرف و نگه داشتن حرمت او داستانى ضمن بيان حال ميرزا جعفر بيگ آصفخان نقل كرده است كه در ذيل ترجمهء حال « جعفر » خواهم آورد . بهرحال ميرزا شرف با داشتن سخن منتخب و غزلهاى كوتاه و بسيار باحال خود بنابر گفتهء تقى الدين اوحدى مبتكر طرز جديديست كه آن را « طرز وقوع » ناميده‌اند و گويد « از متأخرين و متوسطين پيش ازو در آن به نسبت او كم كوشيده‌اند . الحق در شيوهء خويش در آن عصر و زمان ممتاز و در روش خود يگانه و بىانباز بود و رندان تازه‌گوى گوى سخن از ميدان زبان او آورده‌اند » . شرف مانند ديگر همعصران خود كه در نيمهء اول سدهء دهم و حتى