ذبيح الله صفا

1303

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نعت پيامبر و منقبت دوازده امام و ستايش شاه عباس دوم است . بسيارى از قطعه‌هايش تاريخ‌دار و مربوط بحادثه‌هاى ميان سال 1030 و سال 1088 ه است ( بعضى رويداده‌هاى دوران شاه عباس اول ، جلوس شاه صفى ، بناها و كارهاى شاه عباس ثانى و مرگ او ، جلوس شاه سليمان و حادثه‌هاى عهد وى ) . از مثنوىهايش يكى منظومه‌يى در بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف با عنوان « داستان رزم نواب خاقان گيتىستان شاه اسمعيل جنت‌مكان با شيبك خان شيبانى » و ديگر مثنوييى به همان بحر در تعريف باغ جنت قزوين و ديگر مثنوييى ببحر هزج مسدس مقصور در تعريف مازندران و ستايش شاه عباس دومست . داستان رزم شاه اسمعيل با شيبك خان يك حماسهء تاريخى كوتاهست در ششصد و هفتاد بيت كه در ابتداى آن ابياتى در توحيد آمده و بدينگونه آغاز شده است : سزاوار شكر آفريننده‌ييست * كه هر قطره از وى دل زنده‌ييست و نخستين بيت از اصل داستان چنين است : فرازندهء دست و تيغ زبان * چنين كرد تسخير ملك بيان غزلهاى واعظ قزوينى پر است از نكته‌هاى اخلاقى و پند و وعظ و اين بيشتر معلول منبردارى شاعر و اشتغالش بموعظه و ارشاد دينى و اجتماعى است . بر رويهم شعر او متوسط و بعضى از بيتهايش در سطح نازلست و با اينحال بيتهاى قابل انتخاب هم كم ندارد . قافيه‌ها را گاه بىباكانه تكرار كرده است . از ديوانش نسخه‌هايى در ايران و انيران موجودست و آقاى دكتر سادات ناصرى طبعى از آن ترتيب داده . از اوست : زيور تن صحت اعضاست اهل هوش را * نيست درى پربهاتر از شنيدن گوش را هست كم‌حرفى كلامى معنيش فهميدگى * از كتاب عقل سطرى دان لب خاموش را نيست پند تلخ واعظ آشناى هر مذاق * مىبرد از هوش اين مى ليك صاحب‌هوش را *