ذبيح الله صفا
1296
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
صبحى چو جبين نيكبختان * گلگون شده از شفق درختان صبحى گل روضهء جوانى * سرمشق بهار زندگانى صبحى چو بياض گردن حور * ديباچه نگار صفحهء نور صبحى مرآت اهل بينش * سرجوش قوام آفرينش گلبرگ ترش صباحتانگيز * تنگ شكرش حلاوتآميز پيغام شمال عنبرين دم * همچون نفس مسيح مريم مرغان بترانهء صبوحى * بر همزن توبهء نصوحى صبح از مى انتعاش سرمست * پيمانهء آفتاب در دست بتخانهء چين چمن ز شنگى * بلبل ترسا و گل فرنگى سنبل بكمند زلف طرار * بسته بميان غنچه زنار از هم گل و سبزه گشته ناشى * آن متن نوشته اين حواشى مست مى انتعاش بلبل * از خنده فتاده بر قفا گل تردستى ابر سايهگستر * هر گوشه فگنده طرح ديگر آراسته باغ مجلس خاص * گل دايره دست و سرو رقاص گويا دل شب كشيده باده * نرگس كه كلاه كج نهاده باغ از نم ابر فيض سيراب * برخاسته نرگس از شكر خواب از موج نسيم سرو بن تر * يك نيزه گذشته آبش از سر رخ بر رخ گل نهاده سنبل * غلتيده سياه مست بر گل . . . * الوند كشيده بر فلك تيغ * پوشيده زره ز سايهء ميغ سركش شده قصد جنگ كرده * جا بر در و دشت تنگ كرده هرگز نبرد سپهر گردان * يك دورهء دور او بپايان ابدالوش از جهان ريمن * بگذشت و كشيده پا بدامن از اوجش اگر بته فتد سنگ * از چهرهء آسمان پرد رنگ غلتان ز برش هزار چشمه * هر چشمه چو چشم پركرشمه هم لالهعذار و هم سمنبر * از ابر هميشه زير چادر