ذبيح الله صفا
1279
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ناپسنديده بود هر روزه در تنزل . . . » [ آتشكده ، تهران ، 122 ] . حقيقت امر آنست كه شيوهء نو در سخنورى كه بنيادش در شعر خواجه حسين ثنايى ( م 995 يا 996 ه ) نهاده شده و سپس گويندگان ديگر تا بعهد شاعرى صائب در تقويت آن كوشيدهاند ، در سخن صائب بكمال رسيد . او واضع و مبتكر اين شيوه نيست بلكه تكميلكنندهء آنست [ و من به اين مطلب هنگام بحث در شيوهء سخنورى عهد صفوى اشاره كردهام ] و نمونهء عالى و زيباى آن را بايد در ديوان غزلهاى صائب جست زيرا او هم قدرتى شگفت - انگيز در تخيل و ايجاد تصويرهاى ذهنى بديع ، با استفاده از عالم مجاور خود ، داشت و هم با زبان تواناى خود توانست آن تصويرهاى بديع ذهنى و نكته - هاى دقيق شعرى را در لباس آراستهيى از كلام نمايش دهد . بدين سبب است كه در كلام او ناهمواريهاى شاعران همعهدش را كمتر مىبينيم . اما اين نكته هم مسلم است كه ظهور او سبب شد تا فريفتگان سبكش كه از توانايى او بىبهره بودند در يافتن نكتهها و مضمونهاى باريك و گنجانيدن آنها در كلام رسا بنارساييهايى گرفتار شوند و اندكاندك سخن عذب پارسى را به وضع بدى دچار كنند كه مىدانيم و مىشناسيم ، چنان كه پيش ازو يا قريب به زمان او هم كسانى مانند ميرزا جلال اسير بهمينگونه دشواريها گرفتار بودند و در محل عيبجويى و خردهگيرى سخنشناسان قرار گرفتند . چون نوبت سخن به بنيانگذاران شيوهء جديد در نيمهء دوم از سدهء دوازدهم رسيد ، بجاى آنكه مبالغهكاران يا ناتوانانى از ميان نوآوران عهد اخير صفوى را نشانهء تير ملامت كنند بتواناترين آنان يعنى صائب تاختند و همهء تقصيرها را بر عهدهء او نهادند و بعضى از بيتهاى او را كه قابل عيبگيريست بهانهء تخطئهء وى ساختند ، و حال آنكه بواقع صائب در غزل تواناست و با آنكه بسيار گفته كمتر سخن قابل ايراد دارد ، و عادة كلامش بجز در آن موردها كه عيب مشترك سخنگويان عهد اوست ، استوار و مقرون بموازين فصاحت و پر از مضمونهاى دقيق و فكرهاى باريك و خيالهاى لطيفست ، و او بويژه در تمثيل يد بيضا مىنمايد و كمتر غزل اوست كه يا متضمن مثلهاى سائر نباشد و يا بعضى بيتهاى آن حكم مثلهاى سائر نداشته باشد و ازينجاست