ذبيح الله صفا
1253
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از آغاز حيات با شگفتيها همراه بود و او امام يازدهم را در خواب ديده و خواستار او شده بود . . . و سرانجام در اختيار او درآمد و امام دوازدهم ازو ولادت يافت . تصور نمىرود عوامانه بودن داستان از جهتهاى گوناگون گناه ذبيحى بوده باشد چه او ظاهرا ناقل داستان بنظم بوده است نه مبتكر آن . و اما هدية الاحباب مثنوى كوتاهيست كه در بحر رمل مثمن مقصور نظم شده و شاعر در آن بياران همنشين كه ازو دور مانده بودند خطاب نموده است . زبانش چه در اين دو مثنوى و چه در غزلها و ديگر شعرهايش روان و شعرش خالى از عيب است و از غزل او با رديف « فرنگى » كه پيشتر ازين ازو نقل كردهام « 1 » شوخچشمى او در سخنورى دريافته مىشود و بقول نصر - آبادى شعرش بىنمكى نيست « 2 » . ازوست : عشق پنهان بدل چهسان باشد * شعله در پرده چون نهان باشد بىمحبت ممان كه در عالم * حاصل زندگى همان باشد خواه پروانه باش و خواه چو شمع * آتشى بايدت بجان باشد پير صد ساله هم بمذهب من * عاشقى گر كند جوان باشد برسد گل به صد بهار دگر * گر در آغوش بلبلان باشد مستم از جام كافرى كه مدام * بى مى و جام سرگران باشد * يا بما « 3 » يار مشو يا چو شدى چون ما شو * ما چو رسواى جهانيم تو هم رسوا شو عاشق و رند و غزلخوان و فرنگىمشرب * رند و لا قيد و ملامتكش و بىپروا شو شور عشق آمد و از ما سر و دستار ربود * زاهد ، امشب سر پيرت تو هم از سر واشو منكر طلعت خورشيد شدن تيرهدليست * غرض اينست كه خفاش مشو حربا شو تا تو در قَطرگيى خاك فرو مىبردت * ايمنى خواهى از آسيب فنا دريا شو
--> ( 1 ) - همين جلد ، ص 57 - 58 . ( 2 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 299 . ( 3 ) - « بما » بجاى « با ما » ست و غلطست .