ذبيح الله صفا
1229
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
( 1069 ه ) سرمد نيز به فتواى يكى از آنان بنام ملا عبد القوى و موافقت فقيهان ديگر بقتل رسيد ( ربيع الثانى سال 1070 ه و بقولى ديگر 1072 ) . قبرش نزديك مسجد شاهجهانآباد و مزار اهل دلست . از سرمد بيتها و رباعيهاى گرم و شورانگيز بازمانده و از آنهاست : سوخت بىوجهم تماشا را ببين * كشت بىجرمم مسيحا را ببين شاه و درويش و قلندر ديدهاى * سرمد سرمست رسوا را ببين * خوشبالايى كرده چنين پست مرا * چشمى به دو جام برده از دست مرا او در بغل منست و من در طلبش * دزد عجبى برهنه كردست مرا * آن ذات برون ز گنبد ازرق نيست * ذاتيست مقيد كه بجز مطلق نيست حق باطل نيز هست و باطل حق نيست * آن ذات بجز مصدر هر مشتق نيست * در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغرصفتان زشتخو را نكشند گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هر آنكه او را نكشند * سرمد كه ز جام عشق مستش كردند * بالا بردند و باز پستش كردند مىخواست خداپرستى و هشيارى * مستش كردند و بتپرستش كردند * سرمد غم عشق بلهوس را ندهند * سوز دل پروانه مگس را ندهند عمرى بايد كه يار آيد بكنار * اين دولت سرمد همه كس را ندهند * آنكس كه ترا تاج جهانبانى داد * ما را همه اسباب پريشانى داد پوشيد لباس هركه را عيبى ديد * بىعيبان را لباس عريانى داد * سرمد اگرش وفاست خود مىآيد * ور آمدنش رواست خود مىآيد