ذبيح الله صفا
1215
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آسمان گويد « در كليات او كه در كتابخانهء حقير است چند مثنوى موجز به نظر آمد . . . » اسير يكى از شاعرانيست كه در سير تكاملى سبك شعر در سدهء يازدهم اثر آشكار دارد . اهميت او در آنست كه بنياد معانى خود را چنان بر تخيل و توهم نهاده است كه هيچ مضمون و نكتهيى در سخنش خالى از آن نيست بلكه هريك از آنها مسبوق بتصورات دور و دراز و مضمونجوييهاى باريك از همهء آن چيزهاست كه گرداگرد او يا در محيط ديد و درك او وجود دارد . ناگهان آهوخرام كبكرفتار گلاندامى از برابرش مىگذرد ، جلوهء روشن و دلانگيز او نورى بر ديدهء زيباپسند شاعر مىافگند ، آن نور برقى مىشود و در خرمن خاك مىافتد و آن را شعلهور مىسازد و آن شعله در شش جهت عالم مىافتد ، آن را به خاك و آن خاك را بغبار تبديل مىكند و در فضا بپرواز درمىآورد و محو مىكند و شاعر در گيرودار چنين تخيلى مىگويد : شش جهت مشت غبارى شد و پرواز گرفت * برق جولان كه در خرمن خاك افتادست ! يا گاه كارش از ملالت بدانجا مىكشد كه پهناى زمين و آسمان بر او تنگ مىشود و فلك با آنهمه گشادگى و برافراشتگى چون خيمهيى كوتاه بر سرش سنگينى مىكند و چشمانداز او را تاريك و محدود مىسازد ، ناله برمىآورد و مىخواهد كه دامن خيمه را بالا زنند تا مگر از احساس آن تاريكى و سنگينى برهد و در حال چنين تخيلى است كه مىگويد : خاطرم زير فلك از جوش دلتنگى گرفت * دامن اين خيمهء كوتاه را بالا زنيد ! دو بيت يادشده را براى مثال آوردم و گرنه هيچ غزل اسير نيست كه خالى از اين گونه خيالپردازيهاى زيبا و بيتهاى استادانهء وهمانگيز باشد اما براى درك سخن اسير خواننده بايد مانند خود او وارد عالم خيال شود و با شاعر همگام گردد و هرچه بيشتر در اين راه پيش رود بيشتر بدرك سخن وى توفيق خواهد يافت . اين بنيادگذارى سخن بر تخيل موجب به كار بردن تشبيهها يا خلق تركيبهاى مجازى و استعارى بسيار تازه در سخن او گرديد مثل تشبيه هواى