ذبيح الله صفا

1216

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

با طراوت بسفينهء غزل ، چمن آراسته بلاله و گل بانشاء زيباى مزين ؛ و تركيبهايى از قبيل : سرمشق انتظار ، سر گريه ، چمن آينه ، غارت‌زدهء ناز ، رنج خموشى و صدها ازينگونه تشبيه‌ها و تركيبهاى تشبيهى و استعارى كه در شعر او مىبينيم : هوا ز موج طراوت سفينهء غزلست * چمن ز لاله و گل مطلع خوش انشائيست كدام روز كه سرمشق انتظارم نيست * كدام شب كه سر گريه در كنارم نيست مىرسد از چمن آيينهء آشفتهء ناز * مىتوان يافت كه غارت‌زدهء ناز خودست نكند فيض ادب رنج خموشى ضايع * هر سؤالى كه نكرديم جوابى دارد روشنست كه بنا گذاردن سخن بر تصورات دور و دراز ازين شاعر آغاز نشده و در شعر پارسى ، چنان كه در شعر هر قومى ، تاريخى كهن دارد . مگر عنصرى دربارهء غزلهاى رودكى سخن نرانده و با آنكه خود بوهم باريك درمىپيچيده است خويشتن را از رسيدن بخيالات غنائى آن شاعر عاجز نيافته و نگفته است : غزل رودكىوار نيكو بود * غزلهاى من رودكىوار نيست اگرچه بپيچم بباريك وهم * بدين پرده اندر مرا بار نيست اين خيال‌پرورى ، و بقول تذكره‌نويسان « خيال‌بندى » كارى تازه در شعر ، و هنرى منحصر بشاعران سدهء دهم تا دوازدهم نبود ، منتهى اينان در اين راه مبالغه و زياده‌روى آغاز كردند و چنان كه در شرح سخنورى استادان پيش از اسير در همين عهد ديده‌ايم ، هريك از ديگرى قدمى در اين راه فراتر نهاد و چون گام سخن در اين راه تند شد باسير و همطرازانش رسيد و پس از آنكه سرعت بيشتر گرفت بعبد القادر بيدل و همخيالانش انجاميد تا سرانجام كار بجايى كشيد كه درك مقصود شاعر را در بعضى از سخنان آنان دشوار و يا گاه ممتنع ساخت . گشت و گذار در چنين عالم زيبايى از توهم و تخيل بيقين با بسى از لطفها و حالها همراهست و در اين بحثى نيست اما اگر درين سير و سياحت كار بمبالغه كشد ، سياحتگر از عالم واقع دور مىماند و اندك‌اندك انديشه و گفتارش براى آنان كه بدين مبالغه عادت ندارند نامفهوم مىماند و دامنهء