ذبيح الله صفا
1186
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شد كه نزديك به پنجهزار بيت از قصيده [ در ستايش امامان و شاهجهان و مهابتخان و جز آنان ] و تركيب و ترجيع و غزل و قطعه و ساقىنامه و چند مثنوى كوتاه ديگر و رباعى دارد . وى تذكرهيى بنام « خزينهء گنج » شامل شرح حال و منتخب اشعار چهارصد تن از شاعران قرنهاى هشتم و نهم و دهم نوشته و دكتر اشپرنگر در فهرست مخطوطات كتابخانهء اود ( ص 66 - 87 ) فهرستى از محتواى آن داده است . همهء نويسندگان سرگذشت مير الهى سخنپخته و استوار و خيالهاى باريك و استعارههاى لطيف او را ستودهاند . اوحدى بليانى كه او را در نخستين دوران سفرش بهند ملاقات كرده بود ، بدينگونه وصفش نموده است : « الحق جوانيست در غايت دقت طبع و ادراك عالى ، كمال شوخى و صفاى خاطر دارد ، آب نظمش در نهايت عذوبت ، ابر فكرتش در غايت رطوبتست و بر هرگونه سخن قدرتى تمامش هست . . . » . وى در قصيدهگويى توانا و درين راه پيرو شيوهء استادان پيشين بود . از قصيدههايش تبحر او در دانشهاى زمان و اطلاع از فرهنگ ايرانى اسلامى آشكار است . غزلهايش با بيانى استوار و بر شيوهء استادان مقدم بويژه سعدى و گاه باستقبال از آنانست . رباعيهاى دلپذير خوب دارد و بويژه در سرودن رباعيهاى عاشقانه قويست ؛ به ارسال مثل توجه بسيار دارد « 1 » و قطعههاى اندرزى خوب مىسرايد ؛ در هجو هم دست بالا داشت و بر رويهم شاعرى بود قوى و خوشانديشه و خوشگفتار . ازوست : آراست دكاندار چمن باز دكان را * گل بست حنا دست زمين را و زمان را طغراى بهار از رقم سبزه نوشتند * بشكست قلم منشى ديوان خزان را دى رفت و بهار آمد و غم خفت و طرب خاست * مى نوش و بده بوسه لب آب روان را چون بلبله بلبل بسحرگاه برآورد * صوتى كه نگارد به هوا صورت جان را
--> ( 1 ) - گويد : وين هست بعينه مثل آنكه همى گفت * « قصاب غم پيه خورد بز غم جان را » اندوخت كمال از اثر صحبت ياران * آلو چو بآلو نگرد رنگ برآرد اين مثل بارى درست آمد بقول آنكه گفت * « چون معانى جمع گردد شاعرى آسان بود »