ذبيح الله صفا

672

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

داد و از شر زبانش رست . از كارهاى بسيار زشت شريف آن بود كه مجموعه‌يى از اشعار سست بنام استاد خود لسانى گرد آورد و يا برساخت و به دو منسوب داشت و نام آن را سهو اللسان گذارد ، ولى بقول سام ميرزا ازين كار نابهنجار پشيمان بود و « سوگند بغلاظ و شداد مىخورد كه اين معنى باغواى جمعى مفتن كه عقل در سر كار ايشان حيرتى دارد سمت ظهور يافت و آخر از آن بغايت خجل و منفعل بود ، يحتمل كه روح مولانا نيز ازو اين عذر پذيرفته باشد » . اگرچه امين رازى گفته است كه او بدعاى بد استاد مرد و چنانست كه مىخواهد بگويد پيش از مرگ لسانى و بمحض نفرينش بادافراه بدكردارى خود يافت ، ليكن چنين نيست و ميان مرگ استاد تا درگذشت شاگرد سالها فاصله بود زيرا همچنانكه سام ميرزا گفته بهنگامى كه خود در اردبيل بسر مىبرد ، در ستهء ست و خمسين و تسعمائه ( 956 ) شريف به آن شهر رفت « و در وباى عامى كه آنجا واقع شده از پاى درآمد و دست تعلقات از دامن حيات گسست و روح شريف او بحظيرهء قدس پيوست » . روملو در احسن - التواريخ هم تاريخ مرگش را همين سال 956 نوشت . - همشاگرد او حيدرى در برابر سهو اللسان او كتاب « لسان الغيب » را دربارهء لسانى و دفاع از مقام سخنورى او ترتيب داد [ آتشكده ، تهران ، 113 ] . از ديوان شريف نسخه‌هايى و از آن جمله يكى در كتابخانهء مدرسهء عالى سپهسالار بشمارهء 1212 موجود است و بقول سام ميرزا « شرافت سخنانش از ديوانش معلوم مىشود » . وى چون استادش و ديگر معاصران ، در سخنگويى پيرو شاعران سدهء هشتم بود . ازوست : جز خون دلم بىتو ز مژگان چه گشايد * زين خار به غير از گل حرمان چه گشايد بىخط تو از سبزهء نوخيز چه خيزد * بىلعل تو از غنچهء خندان چه گشايد خونابه گشاى دل ريشم دگر آمد * تا باز ازين رخنه گر جان چه گشايد اى خضر حيات ابد از نوش لبى جوى * پيداست كه از چشمهء حيوان چه گشايد چون غنچه شريف از گره دل چه بتنگى * دل چاك كن ، از چاك گريبان چه گشايد