ذبيح الله صفا
1168
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نتايج الافكار در اواسط سدهء يازدهم در شاهجهانآباد دهلى درگذشت . نسخهيى از ديوانش بشمارهء 5635 . Add در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد كه در حدود 2800 بيت غزل و رباعى و مفردات دارد . شعرش گاه دلپذير و پراحساس و پرتخيل و گاه چنان بىمعنى است كه خواننده را مبهوت مىسازد ! معلوم نيست چرا بديوانه مشهور شد . چارلز ريو حدس مىزند كه او را بسبب اين بيت نخستين از غزلش چنين خواندهاند : عشق دارد زندهدل آب و گل ديوانه را * گرم دارد جوش مى هنگامهء ميخانه را و اين مستبعد به نظر مىآيد . اما او خود بارها در شعرش از ديوانگى دم مىزند ، آشفتگى كلامش نيز گاه چنانست كه خبر از ديوانگى مىدهد . خدا داناترست . ازوست : بس كه افتاد از غمت شوريدگى در كار ما * بر سر ما خود به خود وا مىشود دستار ما سستبنيادست عشرتخانهء ما بىغمان * افتد از پا گر كشى تصوير بر ديوار ما در حريم نيستى آسوده حالى داشتيم * آمد و رفت نفس شد باعث آزار ما از ضعيفى جسم ما را قوت فرياد نيست * نغمه گر جنبد ز جا افتد گره بر تار ما جنبش نظارهء ما چهرهء او برفروخت * از نسيم بال بلبل بشكفد گلزار ما در شهادت جز فنا معراج ديگر كسب كن * بر قد منصور ما كوتاه باشد دار ما زندگانى بىسر زلف تو كردن كافريست * در گلوى ما نفس شد رشتهء زنار ما بس كه از گرد كدورت خانهء ما پر شدست * سقف ما بر جا بماند گر فتد ديوار ما نيست قاسم چهرهء ما سرخ از تعمير مى * رنگ ما از ضعف تن ماندست بر رخسار ما * جام مى لبريز مى گرديدهء مژگان ماست * آيت خوناب دل نازل چو شد در شان ماست يك كف خون مىتواند مشهدى رنگين كند * صلح هفتاد و دو ملت جنگ در ميدان ماست چشم بر راه خطر داريم اگر طوفان شديم * موجْ بادامِ دو مغزِ ديدهء عمان ماست * ز گريه ديدهء حيران پرآب مىبايست * برهنهء سر كو را نقاب مىبايست