ذبيح الله صفا

1138

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

دامن باغ پرزمرد گشت * هر كه افشاند مشت خاكستر پردهء چشم آفتاب پُرست * از نم نوبهار در خاور اگر از ابر سر برون آرد * مهر بر باد مىدهد معجر به زمين مىرود ز شرم فرو * گر ببارد از آسمان گوهر در كف ساقى از رطوبت مى * پشت لب سبز مىكند ساغر شده رنگين در آسمان امروز * پر طوطى چو برگ نىشكر همچو مريم ز باد حامله گشت * مادر رز ببادهء احمر سايهء دست برگ تاك امروز * خط آزادى است در كشور آسمان صاف كرد آينه را * بر طرف شد خراش روى قمر هرچه در خاطر بهار گذشت * همه را عندليب كرد از بر گر بدينگونه بگذرد ايام * هر طرف مىشود پيام و خبر چشم واكرد غنچهء نرگس * درگرفت آسمان ز تاب نظر در گلستان ز قمرى و بلبل * فارغ از مطربيم و رامشگر سبزه هم بستر است و هم بالش * لاله هم آتش است و هم مجمر عوض تخم بوستان فردا * ديدهء مور لاله آرد بر شده در بوستان ز خوشبويى * سايهء گل شمامهء عنبر باد بر آتشى كه دامن زد * بوى مشك آمدش ز خاكستر رنگ « 1 » از بوى لاله رفت بخواب * كوه واكرد از انتعاش كمر نكهت دوست بشنود ناگاه * باش تا بگذرد نسيم سحر روزگار اين‌چنين و من حيران * نوبهار اين‌چنين و من مضطر به تو زآن حال خويش ننوشتم * كه ندارم ز حال خويش خبر بس كه بر خاك سوده‌ام پهلو * آتش سوده گشته خاكستر شيخ سجاده گر به آب افگند * من در آتش فگنده‌ام بستر در جهان قطب اگر شوى به مثل * نتوان كرد تكيه بر محور چند پيچى درين سراچهء تنگ * به نى خشك همچو نيلوفر . . .

--> ( 1 ) - رنگ : نخجير ، بز كوهى .