ذبيح الله صفا

1137

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

غزل و قطعه و رباعى و مثنوىهاى ساقىنامه ( بالغ بر 85 بيت ) و شيرين و خسرو را شامل است . قصيده‌هايش بپيروى از شاعران خراسانى و با زبانى ساده و رسا و خالى از عيب و بيشتر در ستايش امامان و مدح شاه صفى و درباريانش است . غزلهايش غالبا كوتاه و گاه مقصور به دو سه بيت ، بعضى با تخلص و بسيارى ناتمامست و همهء آنها با همان زبان ساده و روان و معانى و نكته‌هاى صريح و روشن و دور از ابهام . منظومهء شيرين و خسرو او در حدود 250 بيت دارد و ناتمامست و در آن مانند همهء همطرازانش باثر نظامى نظر داشت . آغاز آن چنين است : خدايا دل ز من بستان بزارى * نمىآيد ز من بيماردارى درين گلشن دلم چون لاله داغست * نفس در سينه‌ام دود چراغست نظامى را بلندآوازه كردى * وز آن طرز سخن را تازه كردى مرا هم دستگاه خسروى ده * كلامم را رسايى و نوى ده مشرقى اين منظومهء ناتمام را بامر شاه صفى آغاز كرده و در دنبالهء بيتهاى يادشده بدين معنى اشاره كرده و گفته است : . . . پس از روى كرامت گفت با من * كه اى چشم دل از روى تو روشن در اين كشور ز استادان نامى * تويى در شاعرى بعد از نظامى بشيرينى نواى عيش كن ساز * درآور روح خسرو را بپرواز نگارى جلوه ده از پردهء غيب * كه چون خورشيد عارى باشد از عيب از ديوانش بجز نسخه‌يى كه ديده‌ام نسخه‌هاى ديگر نيز در دستست . از اوست : اى سبكروح جسم جان‌پرور * اى نشاط آور بشارت بر گه در آغوش سرو دارى دست * گاه بر نخل بيد سايى بر از تو تاريك خانهء لاله * وز تو روشن كلالهء عنبر بوستان سبز و دوستان جمعند * چون نيارى بسوى باغ گذر بگلستان خرام و فاش ببين * صورت چين و معنى آزر باغبان گنج شايگان مىداشت * گر گل و لاله مىفروخت بزر