ذبيح الله صفا

1128

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از خوشبختيهاى فصيحى و چند شاعر همعهدش در خراسان آن بود كه حكمرانى آن مرز بر عهدهء پدر و پسرى شعردوست و شاعرپرور بنام حسين خان شاملو ( م 1027 ) و حسن خان بود كه ذكر حالشان را باختصار ديده‌ايد [ همين جلد از ص 1111 ببعد ] فصيحى يكى از مقدمان اين گروه و مورد تشويق آن پدر و پسر هردو بود ليكن او كه دربار ثروتمند هند را بر پيشگاه بيگلربيگى خراسان رجحان مىداد ، در سال 1022 نابيوسان راه هند در پيش گرفت و از هرات بقندهار گريخت ليكن در راه گرفتار سوارانى شد كه والى خراسان بدنبالش فرستاده بود ، و چون او را بهرات بازگرداندند بفرمان حسين خان بزندان افتاد و پس از اندك زمانى بخشوده شد . چند سال پس از اين واقعه ، در عهد حكمرانى حسن خان شاملو ( از 1027 ببعد ) و در مجلس او ، مناظرهء ميان حكيم شفايى ( م 1037 ه ) و فصيحى رخ داد . در اين مناظره كه بمشاجره پايان يافته بود ، حسنخان جانب فصيحى را گرفت ، شفايى رنجيد و از هرات برآمد و فصيحى را هجو گفت . چنان كه در عالم‌آراى عباسى [ ص 988 ] و برخى از تذكره‌ها مىبينيم شاه عباس در سفر سال 1031 ه خود بهرات فصيحى را بعنايت خويش مفتخر ساخت و با خود بهمراه برد . قدرت الله گوپامو صاحب نتايج الافكار كه سخن او و مير غلامعلى آزاد در اين مورد يكسانست ، گويد : « در سنهء احدى و ثلثين - و الف كه رايت دولت شاه عباس ماضى پرتوافگن سواد هرات گشته ، ميرزا فصيحى شرف باريابى دريافت و از صحبت رنگين منظور نظر شاه گرديد . شاه بمصاحبتش گرفته بمعيت خود بعراق عجم و مازندران برده بتربيت و ترقى او مىپرداخت » و بعيد نيست كه شاگردى ميرزا جلال اسير در خدمت فصيحى مربوط به همين دوره از حيات وى بوده باشد . اين بيت از ميرزا جلال دربارهء ميرزا فصيحى است : آنان كه مست فيض بهارند چون اسير * ته‌جرعه‌يى ز جام فصيحى كشيده‌اند دربارهء خلق و خوى فصيحى نوشته‌اند كه « در كمال هموارى و ملايمت بود و نهايت خلق و پاك‌زبانى و مهربانى و خوش‌ذاتى داشت » ( نصرآبادى ، 248 ) .