ذبيح الله صفا

1113

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و با اهل شعر و ادب و هنر مجالست داشته است . چند تن از شاعران معروف سدهء يازدهم مانند فصيحى و اوجى و مشرقى كه شرح حالشان را جداگانه مىبينيم ، در خدمت و ملازمت او تربيت شدند و او خود ديوانى داشت كه نصرآبادى شمارهء بيتهاى آن را تا سه‌هزار گفته ولى نسخه‌يى از آن‌كه بشمارهء 2061 . Supp در كتابخانهء ملى پاريس ديده‌ام كوچكتر از آن و چنان كه از مقدمهء منثور شاعر برمىآيد منتخبى است از ديوان او و او عقيده داشته است بيتهايى كه مضمونهاى بازگفته در ديگر ديوانها را شامل باشد شايستهء نقل نيست و به همين سبب از بيشتر غزلهاى خود سه يا دو و گاه تنها يك بيت را نقل كرده و باقى را فروگذاشته است و البته غزلهاى تمام و كامل هم در آن كم نيست . ازوست : شب ما بىنياز از ماهتابست * چراغ مجلس مستان شرابست به كف از عمر تا سرمايه دارى * بدست آور گل ساغر كه نابست اگر شيخ است بىپيمانه مست است * وگر صوفيست بىساغر خرابست هوا با آن سبكروحى كه دارد * ز بار بوى گل در پيچ و تابست حسن خاك هرات آن فيض دارد * كه آبش نشأه‌افزا چون شرابست * آنها كه فكر نيك و بد كار ما كنند * زنجير عدل ما رسن دار ما كنند گر زاهدان بسرّ حقيقت برند راه * تسبيح خود ز رشتهء زنار ما كنند بايد كه آورند چراغى ز بزم طور * روشندلان چو فكر شب تار ما كنند * با شوق همعنانم و مستانه مىروم * مست طرب بگوشهء ميخانه مىروم از اختلاط ساختهء عاقلان چه حظ * شكر خدا بخانهء ديوانه مىروم تا شمع را به روى تو تشبيه كرده‌اند * از جا ز رشك جلوهء پروانه مىروم صد باغ و بزم چشم به راه منست و من * دست جنون گرفته بويرانه مىروم رسواييم پسند محبت نشد حسن * بار دگر ز شيشه به پيمانه مىروم *