ذبيح الله صفا
1063
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فطرت عالى و استعداد خداداد طالب همانقدر كه او را شاعرى بسيار زودرس ساخت به همان اندازه هم بوى فرصت نوآورى داد و او خود به اين تجدد در لفظ و معنى واقف بود و « اختراع سخنهاى خوشقماش » خويش را مرهون « خيالبافى » خود مىدانست و به « روش تازه » اش كه آن را از همهء روشها تازهتر مىشمرد مغرور بود « 1 » ، و اگرچه قريحهء خداداد وى او را از تنگناهاى خيالبندى و مضمونآفرينى غالبا كامياب بيرون مىآورد اما گاه هم خيالهاى دور و دراز شاعر از گنجايى لفظ بيرون مىرفت و بيتها يا نادرست از كار در مىآمد و يا اگر بتوان لفظها را بتأويلى درست كرد ناگزير بايد بخشى از پيوندهاى لفظى را در عالم خيال يافت ، مانند : صبا را غالبا گستاخيى ره داد با زلفش * كه ديگر بوى شمشير از زبان شانه مىآيد ما مصيبتزده مرغان قفس مشتاقيم * گرد پروانه بشوييد ز بال و پر ما آميختهء برق نفس چون كشم آهى * در خرمن گردون نگذارم پر كاهى دود نفس شعله چو خاشاك بسوزد * آميزش اين برق مبيناد گياهى حجابم غنچهسان در پردهء ناموس غم دارد * دريغا كاش مىچيدم گل بىانفعالى را طالب ازينگونه بيتها باز هم دارد و به همين سبب است كه شاعران و ناقدان عهد بازگشت ادبى مانند آذر طرز او را مطلوب شاعران فصيح ندانسته و يا همچون رضا قليخان هدايت حتى از ذكر نام او ابا كردهاند ، ليكن چه آنها كه راه مبالغه در پيش گرفته و مرتبهء طالب را در « فصاحت و ملاحت كلام » بسيار بالا نهادهاند ، و چه آنان كه او را يكباره مطرود شمردهاند ، هر دو راه افراط و تفريط پيمودهاند ، زيرا او در همان حال كه گاه بيتهاى سست و ناروا
--> ( 1 ) - خيالبافى از آن پيشه ساختم طالب * كه اختراع سخنهاى خوشقماش كنم طالب از هر روشى شيوهء ما تازهتر است * روش ماست كز آن تازهترى نيست پديد طالب عندليب زمزمهايم * روش تازه آفريدهء ماست به طرز نغمهء خود گو مثال بلبل مست * كه هست اين روش تازه آفريدهء ما