ذبيح الله صفا
1064
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و نامفهوم يا بىمزه « 1 » دارد ، بسيار بيتهاى دلانگيز كه از حيث لفظ و معنى برابر و زيبا و رسا و تازه و بديعست سروده و بدينگونه ديوان بزرگى از شعر كه بيشتر ، و خاصه غزلهاى آن ، مطبوعست ترتيب داده . توجه بايراد تشبيهها و استعارههايى كه غالبا مركب و خيالى و وهمى است ، و مبالغه در ايراد آنها ، و حتى بىمزه شمردن كلامى كه خالى از آنها باشد « 2 » ، و به كار بردن تركيبهاى فراوان تشبيهى و استعارى و كنايههاى دقيق و ارسال مثلها ، و سعى در ايراد صنعتهاى لفظى [ بويژه در قصيدهها ] و نظاير اينها از اختصاصهاى اصلى شعر طالب است و پيداست كه او در بسيارى از آنچه راجع بكليات شعر در عهد صفويه [ شيوهء سخنورى ، ويژگيها و مرحلههاى تحول آن در عهد صفوى ] گفتهام با ديگر شاعران مشابه خود ، يعنى نوآوران و صاحبان « روش تازه » در شعر شريك و سهيم است و بازگفتن آن مطلبها در اينجا مايهء طول كلام خواهد بود . اين نكته هم دربارهء شعر طالب گفتنى است كه او با همه دعوى نوآورى ، كه البته در آن صادقست ، از استقبال استادان پيش از خود يا نزديك به زمان خويش هم خوددارى نداشت و بسى غزل باستقبال سعدى و مولوى و خسرو و حافظ و فيضى و نظيرى و عرفى ساخت . همچنين است در قصيدههاى خود كه غالبا متمايل بشيوهء خاقانى بود ، و مىگفت : نظم طالب مىكند نسبت بخاقانى درست * گو خطابش از فلك خاقانى ثانى مباد و اگرچه همان درازآهنگى خاقانى را در قصيدهگويى دارد ولى هيچگاه از عهدهء آنهمه رنگآميزى و زبانآورى كه استاد شروان دارد برنمىآيد . قسمتى از اين قصيدهها با رديف و بعضى ديگر با قافيههاى ساده است و استعمال
--> ( 1 ) - گويد : معاندان كه مرا دلخراش انفاسند * بلفظ ناس و بمعنى تمام نسناسند بزعم خود همه گلچين عقل وز آن غافل * كه در مجاور گلزار دهر كناسند ( 2 ) - گويد : سخن كه نيست در او استعاره نيست ملاحت * نمك ندارد شعرى كه استعاره ندارد