ذبيح الله صفا

1062

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نسخهء چاپى آن ( تهران 1346 ) كه بهمت دوست فقيدم طاهرى شهاب بطبع رسيده ، شامل : 22968 بيت از قصيده و تركيب و ترجيع و مثنوى و غزل و قطعه و رباعى و مفرداتست . قصيده‌ها و تركيبها و ترجيعهايش در ستايش حاكمان مازندران و ميرزا غازى ترخان و ديانت خان و عبد الله خان فيروز جنگ و اعتماد الدوله و جهانگير پادشاه سروده شده و مقدارى از آنها نيز در ستايش امامانست . بعضى قطعه‌هاى او در مدح اين و آن و بعضى ديگر بمناسبتهاى گوناگون سروده شده . از مثنويهايش يكى منظومهء كوتاه قضا و قدر ( بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف ) و منظومهء كوتاه ديگرى بر همان وزن بنام سوز و گداز و يك مثنوى ببحر متقارب باسم جهانگيرنامه كه فخر الزمانى آن را بجاى ساقىنامه در ميخانه نقل كرده است . بخش اساسى و اصلى ديوان طالب قسمت غزلهاى اوست و گذشته از آن 755 رباعى در موضوعهاى گوناگون دارد . وى را همهء معاصرانش بجودت ذهن و هوش سرشار و استعداد كم‌نظير در سخنورى و وسعت اطلاع ستوده‌اند و بحقيقت چنين بود . بعضى از مؤلفان خاصه تقى الدين اوحدى درباره‌اش بمبالغهء بسيار سخن گفته‌اند . بعضى ديگر هم مثل آذر در آتشكده سخنش را « مطلوب شعراى فصيح » نمىدانند . خلاصه و نقاوهء سخن ستايش‌گران او بازگويندهء فصاحت كلام و تازگى معنى و مضمون طالب در شعريست كه مثل گلى كه باران بهارى خورده باشد طراوت دارد و پر است از استعاره‌هاى دقيق و تخيلى بالاتر از خيالپردازيهاى همعهدان او يا پيش از او ، و ما حصل كلامشان آنكه او « شاعر لفظ تراش معنىآفرين و موجد طرز تازه » است ( صحف ابراهيم ) . حقيقت امر آنست كه طالب بسبب تأثيرى كه در تحول سبك شعر دوران صفوى دارد شاعر قابل توجه و تحقيقى است . او در شمار كسانيست كه شيوهء شاعرى را از آنچه دنبالهء سبك آغاز سدهء دهم محسوب مىشده ، بجانب يك تحول سريع و تغيير قاطع بردند كه در همان سدهء يازدهم بظهور شاعرانى چون ميرزا جلال اسير و كليم كاشانى و صائب تبريزى انجاميد . هوش سرشار و